.::خنده های زیر لب::.
...سلام..
.امروز حالم خیلی رفت تو قوطی...چرا؟چون خیر سرم امروز قرار بود درس بخونم...ولی گند بزنن به هر چی...نه نه...پیاده شو با هم بریم...تقصیر خودته می خواستی بخونی می خوندی...چرا دیروزش نخوندی؟هان؟...من چرا دارم اینا رو اینجا می گم نمی دونم...ولی پست ایندفعه مربوط به خودمه...دارم با خودم دعوا می کنم...نخوندی هم نخون مهم نیست
آخه آدم حسابی مگه حال و روز سال اول دبیرستانت بعد از عید یادت رفته؟هان؟مگه همین پارسال سر دوتا امتحان یادت رفته؟خوب آخه چرا می ذاری برا آخر سال؟به من چه...معلم تا نخواد ما هم نمی خونیم:دی...نیشت رو ببند...قیافت رو می بینم قبل از امتحانا...ولی آرزو می کنم قیافه ی خوبی داشته باشی!:)
تو مگه خودت نمی گی از خاله زنک بازی بدم مباد و از نظرهای خاله زنکی و اینکه در مورد متن وبلاگ نباشه بدم میاد...پس چرا چند وقته خودت شدی خاله ی خاله ها!؟ هان؟بسه دیگه...می دونی چیه تقصیر خودته باید رو حرفت پافشاری می کردی...حرفی که خودت می دونستی درسته...حرفی که اگه بش عمل کرده بودی حداقل اون سه چهارتا درس آر اون درسه(!)رو هم خونده بودی الان مجبور نبودی برا اولین بار بخونی...چون مجبور بودی امتحان بدی...نباید اون سفر رو می رفتی...درحالی که خودت هم می دونستی...تازه...شیخ بهایی هم بهت گفت نرو
این حکایت ز من بکن باور
حضر از این سفر بود بهتر
ولی باز رفتی...رفتن همان و خودت رو سبک کردن همان و باز اون شروع اون ماجرای قدیمی
درس عبرت نمی شه واست؟مگه یک سال و نیم پیش همینا آبروت رو نبردن...چقدر خوب بود همون یه دره هم آفتابی نبودی...کم کم داشتی فراموش می شدی اونجا...اوضاع داشت خوب پیش می رفت تا دوباره خرابش کردی و ول کنش هم نیستی تا دوباره همون اتفاق کذایی رخ بده
این و به اونی می گم که برای اولین بار پای نظر خاله زنکی رو به اینجا باز کرد...اون رو پاک نکردم هر چند به من ربطی نداشت ولی...بی خیال...بقیه هم حساب کار دستشون بیاد...از اونایی هم که این مدت خودم از اینجور کامنت ها براشون می ذاستم معذرت می خوام...
----------
!الهی
help me!
----------
.از رحمت خدا نا امید نشوید؛ زیرا تنها کافران از رحمت خدا نا امید می شوند
یوسف/87
.سستی نکنید و اندوهگین نباشید؛ زیرا اگر ایمان آورده باشید، برتری خواهید یافت
آل عمران/139
چون قصد کاری کنی بر خدا توکل کن؛ چرا که خدا توکل کنندگان را دوست دارد. اگر خدا شما را یاری کند، هیچ کس بر شما غلبه نخواهد کرد و اگر شما را خوار کند، چه کسی بعد از او شما را یاری خواهد کرد؟
.پس مؤمنان باید که بر خدا توکل کنند
آل عمران/160-159
.آگاه باشید که دوستان خدا ترسی ندارند و غمگین نمی شوند
یونس/62
----------
!خدایا مـمنـون
.امروز حالم خیلی رفت تو قوطی...چرا؟چون خیر سرم امروز قرار بود درس بخونم...ولی گند بزنن به هر چی...نه نه...پیاده شو با هم بریم...تقصیر خودته می خواستی بخونی می خوندی...چرا دیروزش نخوندی؟هان؟...من چرا دارم اینا رو اینجا می گم نمی دونم...ولی پست ایندفعه مربوط به خودمه...دارم با خودم دعوا می کنم...نخوندی هم نخون مهم نیست
آخه آدم حسابی مگه حال و روز سال اول دبیرستانت بعد از عید یادت رفته؟هان؟مگه همین پارسال سر دوتا امتحان یادت رفته؟خوب آخه چرا می ذاری برا آخر سال؟به من چه...معلم تا نخواد ما هم نمی خونیم:دی...نیشت رو ببند...قیافت رو می بینم قبل از امتحانا...ولی آرزو می کنم قیافه ی خوبی داشته باشی!:)
تو مگه خودت نمی گی از خاله زنک بازی بدم مباد و از نظرهای خاله زنکی و اینکه در مورد متن وبلاگ نباشه بدم میاد...پس چرا چند وقته خودت شدی خاله ی خاله ها!؟ هان؟بسه دیگه...می دونی چیه تقصیر خودته باید رو حرفت پافشاری می کردی...حرفی که خودت می دونستی درسته...حرفی که اگه بش عمل کرده بودی حداقل اون سه چهارتا درس آر اون درسه(!)رو هم خونده بودی الان مجبور نبودی برا اولین بار بخونی...چون مجبور بودی امتحان بدی...نباید اون سفر رو می رفتی...درحالی که خودت هم می دونستی...تازه...شیخ بهایی هم بهت گفت نرو
این حکایت ز من بکن باور
حضر از این سفر بود بهتر
ولی باز رفتی...رفتن همان و خودت رو سبک کردن همان و باز اون شروع اون ماجرای قدیمی
درس عبرت نمی شه واست؟مگه یک سال و نیم پیش همینا آبروت رو نبردن...چقدر خوب بود همون یه دره هم آفتابی نبودی...کم کم داشتی فراموش می شدی اونجا...اوضاع داشت خوب پیش می رفت تا دوباره خرابش کردی و ول کنش هم نیستی تا دوباره همون اتفاق کذایی رخ بده
این و به اونی می گم که برای اولین بار پای نظر خاله زنکی رو به اینجا باز کرد...اون رو پاک نکردم هر چند به من ربطی نداشت ولی...بی خیال...بقیه هم حساب کار دستشون بیاد...از اونایی هم که این مدت خودم از اینجور کامنت ها براشون می ذاستم معذرت می خوام...
----------
!الهی
help me!
----------
.از رحمت خدا نا امید نشوید؛ زیرا تنها کافران از رحمت خدا نا امید می شوند
یوسف/87
.سستی نکنید و اندوهگین نباشید؛ زیرا اگر ایمان آورده باشید، برتری خواهید یافت
آل عمران/139
چون قصد کاری کنی بر خدا توکل کن؛ چرا که خدا توکل کنندگان را دوست دارد. اگر خدا شما را یاری کند، هیچ کس بر شما غلبه نخواهد کرد و اگر شما را خوار کند، چه کسی بعد از او شما را یاری خواهد کرد؟
.پس مؤمنان باید که بر خدا توکل کنند
آل عمران/160-159
.آگاه باشید که دوستان خدا ترسی ندارند و غمگین نمی شوند
یونس/62
----------
!خدایا مـمنـون