چهارشنبه، تیر ۲۸، ۱۳۸۵

.::دل جغد پیر شکست::.

...سلام
قبلا گفته بودم اینجا یه نوع خودسانسوری حاکمه
ولی الان واقعا...خیلی زیاد...به قول فرزاد حسنی درست درمون
دلم می خواست واقعا با اسم مستعار می نوشتم...یعنی هیچ کس نمی شناخت منو
...تا حالا چیزای خیلی زیادی رو ننوشتم به همین خاطر ولی
زیاد مهم نبوده یا خیلی حساس نمی شدم
...ولی الان کاش...می خوام بگم ولی نمی شه...دارم منفجر می شم
...شاید اسم سایت رو عوض کردم...با یه اسم دیگه ادامه دادم...شاید
----------
خیلی بده که درد دل خیلی ها رو بشنوی و اگه بتونی کمک کنی ولی نتونی یکی رو پیدا کنی که بتونه به درد دل تو گوش کنه حتی اگه نتونه کمک کنه
----------
ستاره ها گرفته ام در آسمان ابری
دلم گرفته ای دوست هوای گریه با من
هوای گریه با من
----------
به نظر من نمیشه یه نفر رو پیدا کرد که بش اعتماد کامل داشته باشی
من هرکس رو از یه نظر قابل عتماد می دونم(اگه باشه)یعنی اعتماد رو باید قسمت قسمت کرد...هر قسمتش رو پیش یکی گذاشت...مث اسناد لانه جاسوسی که ریش ریش شد...یه قسمت هاییش رو هم باید پیش خودت نگه داری...از اون جهت که به نظر من هیچ کس قابل اعتماد کامل...تأکید می کنم، اعتماد کامل...نیست اگه کسی بخواد همه چیز رو بفهمه باید بشینه اینا رو بذاره کنار هم مث یه پازل که البته پازلیه که چندتا قسمتش دست خودته...مث این جورچین ها بودکه یتیکه نداشت باید درستش می کردی...همونجوری
----------
فوران آتشفشان در اکوادر...سونامی و زلزله در اندونزی...سیل در چین...رانش زمین در کره جنوبی...طوفان و گردباد در کانادا...همه اینا همزمان...به نظر من اینا خشم زمینه...از جنایاتی که داره روش انجام می شه و این روزها شدت گرفته
----------
روی پیشخون، کتابها رو روی هم چیده بود...اسم یکی از کتاب ها توجهم رو جلب کرد
!زنان و دختران خوب به بهشت می روند، دختران بد به همه جا