سه‌شنبه، مرداد ۲۴، ۱۳۸۵

.::تکیه، شاید به تهی::.

...سلام
از اونجایی که فهمیدم به تعداد کسایی که نمی خوام اینجا رو بخونن افزوده شده...و این باعث می شه درصد خوسانسوری بره بالا...رفتم دنبال اینکه اسم سایت رو عوض کنم
از اونجایی که هم نمی خوام این دومین(پاپتی دات کام) رو از دست بدم و هم می خواستم وقتی این آدرس رو بری یه چیزی نوشته باشه نه اینکه فقط نشون بده این دومین اجاره شده است...و هم اینکه می خواستم یه سایت دیگه داشته باشم...بهتر دیدم به جای اینکه یه هاست و دومین دیگه بگیرم(چون این هاستی که دارم صد مگابایته و حیفه که فقط یه صفحه توش باشه!) ببینم اگه توی سی پنل سایت ادد اون دمین(یه قابلیتیه که می تون کاری کنه که تو آدرس به یه هاست وصل شن ولی هرکدوم یه چیز رو نشون بده نه اینکه هر دوتا یه صفحه رو باز کنن) داره خوی یه دومین دیگه بگیرم و یا علی...ولی خوب بعد از ایمیل نگاری های صورت گرفته و هرچی چک و چونه زدیم نشد که نشد...گفتن این قابلیت فقط برای هاست های بالای دویست مگه...و در نتیجه پروژه متوقف شد! و فعلا با خودسانسوری بیشتری راه را ادامه می دهیم
----------
ریا، تزویر، دروغ، تبعیض، دیکتاتوری، تحجر، فاصله، پنهان، شک، عفونت و... فروپاشی تدریجی
----------
تو هم حتما به چیزهایی دل بسته ای! به ستاره ای، به ماهی یا به خورشیدی... حتما ارزش دل بستن داشته اند که به آن ها دل داده ای. نگران نباش نمی خواهم نهی ات کنم که : دل نبند، چون اصلا دل را داده اند برای دل دادن!
دیدی آخر سال، حسابدارها چقدر سرشان شلوغ می شود، چون باید حساب هایشان را دقیق کنند، راست و درست کنند. ببینند چقدر کم آورده اند و چقدر !زیاد
یعنی زندگی من به اندازه ی یک شرکت، ارزش ندارد! پس چرا من از این
!حساب و کتاب ها ندارم
نه نگو نداری اتفاقا خیلی دقیق هم داری! حساب و کتاب پول هایی که پس انداز کردی! یا انفاق کردی! حساب و کتاب محتویات یخچال و فریزر و کم و کسری های آن، حساب و کتاب نمرات درسی و معدل مشروطی را. حساب و کتاب مهمانی ها و تنوع غذاها و لباس ها را، حساب و کتاب فیلم های جدید سینما و... ماهواره را، حساب و کتاب مدهای جدید لباس و لوازم آرایش را و
پس آفرین! چه زندگی حسابگرانه ای داری، خوش به حالت! اما راستی یک
: سؤال
!حساب و کتاب دلت را هم داری؟
حساب و کتاب غریبه هایی که به آن وارد می شوند، آن هایی که بعضی سرشان رامی اندازند پایین و محترمانه خارج می شوند و بعضی مثل کنه می چسبند.
تصویرهایی که مثل بادکنک در حوالی دلت پرواز می کنند و گاهی فقط وقتی می ترکند متوجه حضور طولانی آن ها می شوی.
بادهایی که می وزند و گاهی طوفان می کنند و تمام ساخته هایت را برباد می !دهند راستی چقدر با زحمت آن ها را به دست آورده بودی!
و امواجی که وارد می شوند و پشت سر هم به صخره سنگی دلت می کوبند.
!حساب کتاب آن ها را چی؟داری؟
ناراحت شدی؟حق داری! من نباید به حریم خصوصی و محرمانه دلت وارد
! می شدم...اتفاقا حرف من هم همین است
مواظب باش هر کس و ناکسی راحت به آن وارد نشوند، کمی بیشتر از این
!نگین کوچک مراقبت کن
مواظب باش در را برای هر کسی باز نکنی، هر کسی و هر فکری! هر چند مهمان حبیب خداست، ولی بعضی از آن ها فقط می آیند، می ریزند، می پاشند، می شکنند، ریخت و پاش می کنند و می روند...
خانـــه آن دل کـــه مــــاند بی ضــــیا
از شــــــــــعاع آفـــــــــتاب کــــــبریا
تنگ و تاریک است چون جان جهود
بیــــــــنوا از ذوق ســــــــــلطان ودود
دنبال کسی باش که وقتی می آید به راحتی نمی رود و با خودش نور و روشنایی هدیه می آورد، دنبال عشقی باش که همیشه جاودان بماند، با تو زندگی کند و با تو بمیرد و با تو در حشر برخیزد، دنبال آتشی باش که برافروزد و غیر را بسوزد، دنبال کسی باش که بیاید و جلا دهد که سیاه کردن و تباه کردن را همه بلدند و دنبال ماهی باش که هیچ وقت افول نکند و خورشیدی که هرگز غروب نکند.
:هر دلبری ارزش دلبری ندارد و هر دلداری ارزش دلداری ندارد
آن که یک دم کمـی کـامل بود
نیســت معبود خلــیل آفــل بود
وان که آفل باشد وگه آن و این
نیســت دلبـر لا احــب الافلیــن
رو چنین عشقی بجو گر زنده ای
ور نه وقت مختـلف را بنده ای
:این حرف من نیست. نجوای ابراهیم خلیل است.هنوز صدایش به گوش می رسد که
...لا احب الافلین
----------
دوست دارم سربذارم به بیابون...به کپر وسط کویر...تک و تنها...نه! جنگل و کوه حال نمی ده...الان دلم کویر می خواد...کویری که وقتی راه میری بعضی جاهاش پات توی ترک های زمین گیر کنه...و بعضی انقدر پات بره تو شن و ماسه که به سختی راه بری و کفش هات بشه پر از ماسه