.::59:59::.
...سلام
این قدر حرف دارم خوب،بد،طنز...اینقدر طنز که شاید...هیچی بی خیال...س
چندبار خواستم تو این چند وقت اینجا رو ببندم، حتی چند نمونه صفحه واسه اعلام تعطیلی درست کردم...که حتی تو یکیش یه پرتره از خودم بود توش...س
این قدر حرف دارم خوب،بد،طنز...اینقدر طنز که شاید...هیچی بی خیال...س
چندبار خواستم تو این چند وقت اینجا رو ببندم، حتی چند نمونه صفحه واسه اعلام تعطیلی درست کردم...که حتی تو یکیش یه پرتره از خودم بود توش...س
دلم نیومد...نتونستم...نمی خوام اینجا رو ببندم...حتی با این حال و روزم...اینجا فقط برا یخوشی های من نیس...باید این چیزها هم ثبت بشه توش...س
نیمی از تابستان را خواب بودم(شاید هم بیشتر!)س
دو تا اپیزود اول پست قبلی یه سری واقعیات بود...یعنی شخص دوم خودم نبودم...وجو داشت و داره...س
گفتگویی صمیمی(!) با من...4شنبه...29/6/85...مکان سکرت...زمان 6 تا 7-8 بعد از ظهر
----------
پرسیدم...یادت بود!...تویی که می گفتی یادت نیست!...وای...چه آغازی بود پس...به هر حال...فراموش کنیم...آن یکی شدن ها را...س
----------
خوشا به حال نیستی؛ به هر کجا بایستی، نگویند تو کیستی
----------
همه آدم بزرگ ها جمع شدن دور هم...یکی می گه...یادتونه؟وقتی انقلاب شد، گفتیم خوشا به حال بچه هامون؛ ولی حالا می بینی اوضاع جامعه رو؟ هی می شنوی بچه قلانی معتاد شد فلانی ایدز گرفت...حتی برا بیرون رفتن بچه ها آدم می ترسه...اون یکی...آره فکر کنم بهترین نسل خودمون بودیم...س
یکی نیس بگه...خوب شمایی که انقلاب کردین...چرا نگهش نداشتین؟...مگه تقصیر ماست که اینجوریه...مگه ما اینجوریش کردیم؟...خوب شما ساختین که ما داریم استفاده می کنیم و یاد گرفتیم...برای مثال شما فقط فکر این بودین که شاه بره...دست بوسی های نوکر کلفت های شاه رو دیدین؟...مگه حالا نیس؟...البته به روش دیگه...دیدین رئیس یه جایی می ره مکه مثلا، وقتی برمی گرده همه ی پاچه خاران گرام و زیر دستی ها میان واسه عرض ارادت تو فرودگاه و بعدم رسم به غلط جا افتاده ی پارچه نویسی که جناب فلان و سرکار فلا و بهمان...س
انقلاب کردین ولی نگهش نداشتین!س
----------
یکی از دبیر هامون می گفت..اگه .ما نسل سوخته ایم...شما نسل پدر سوخته اید!!!س
----------
یه مجموعه سی دی هست به نام روح الله...بهترین و جامع ترین اثر درباره ی امام خمینی(ره)...کار شبکه المنار لبنان ه...فیلم ها و چیزهایی از امام و انقلاب می شنوین که تا حالا نیدیدن...10 تا حلقه وی سی دی ه...5800هم قیمتشه...بخرین...جالبه...حداقل برای هم سن و سال های خودم که نبودیم و نمی دونم...چرا چه جوری...س
----------
معلم به دانش آموزها موضوع انشا داد:س
هرآنچه برای سلامت خود می دانید بنویسید
یکی از دانش آموزها فقط یک کلمه نوشت:صلوات
***
این رو از روی یه اتفاق نوشتم...داداشم دفتر املای اول و دوم و دفتر انشای سوم دبستانش رو داره...چون همش یه دفتره...خلاصه یه شب داشت انشاهاش رو می خوند...تا موضوع این انشا رو گفت...گفتم صلوات...بعدشم شد اینی که می بینی
نیمی از تابستان را خواب بودم(شاید هم بیشتر!)س
دو تا اپیزود اول پست قبلی یه سری واقعیات بود...یعنی شخص دوم خودم نبودم...وجو داشت و داره...س
گفتگویی صمیمی(!) با من...4شنبه...29/6/85...مکان سکرت...زمان 6 تا 7-8 بعد از ظهر
----------
پرسیدم...یادت بود!...تویی که می گفتی یادت نیست!...وای...چه آغازی بود پس...به هر حال...فراموش کنیم...آن یکی شدن ها را...س
----------
خوشا به حال نیستی؛ به هر کجا بایستی، نگویند تو کیستی
----------
همه آدم بزرگ ها جمع شدن دور هم...یکی می گه...یادتونه؟وقتی انقلاب شد، گفتیم خوشا به حال بچه هامون؛ ولی حالا می بینی اوضاع جامعه رو؟ هی می شنوی بچه قلانی معتاد شد فلانی ایدز گرفت...حتی برا بیرون رفتن بچه ها آدم می ترسه...اون یکی...آره فکر کنم بهترین نسل خودمون بودیم...س
یکی نیس بگه...خوب شمایی که انقلاب کردین...چرا نگهش نداشتین؟...مگه تقصیر ماست که اینجوریه...مگه ما اینجوریش کردیم؟...خوب شما ساختین که ما داریم استفاده می کنیم و یاد گرفتیم...برای مثال شما فقط فکر این بودین که شاه بره...دست بوسی های نوکر کلفت های شاه رو دیدین؟...مگه حالا نیس؟...البته به روش دیگه...دیدین رئیس یه جایی می ره مکه مثلا، وقتی برمی گرده همه ی پاچه خاران گرام و زیر دستی ها میان واسه عرض ارادت تو فرودگاه و بعدم رسم به غلط جا افتاده ی پارچه نویسی که جناب فلان و سرکار فلا و بهمان...س
انقلاب کردین ولی نگهش نداشتین!س
----------
یکی از دبیر هامون می گفت..اگه .ما نسل سوخته ایم...شما نسل پدر سوخته اید!!!س
----------
یه مجموعه سی دی هست به نام روح الله...بهترین و جامع ترین اثر درباره ی امام خمینی(ره)...کار شبکه المنار لبنان ه...فیلم ها و چیزهایی از امام و انقلاب می شنوین که تا حالا نیدیدن...10 تا حلقه وی سی دی ه...5800هم قیمتشه...بخرین...جالبه...حداقل برای هم سن و سال های خودم که نبودیم و نمی دونم...چرا چه جوری...س
----------
معلم به دانش آموزها موضوع انشا داد:س
هرآنچه برای سلامت خود می دانید بنویسید
یکی از دانش آموزها فقط یک کلمه نوشت:صلوات
***
این رو از روی یه اتفاق نوشتم...داداشم دفتر املای اول و دوم و دفتر انشای سوم دبستانش رو داره...چون همش یه دفتره...خلاصه یه شب داشت انشاهاش رو می خوند...تا موضوع این انشا رو گفت...گفتم صلوات...بعدشم شد اینی که می بینی