.::ردّی بر زمین::.
سلام...س
دیروز کتاب اینک شوکران(1) رو یه سره خوندم...س
قبلا چند تا از کتاب از مجموعه های نیمه پنهان، آسمان، پشت درب های بسته رو خونده بودم...جالب بود...ولی این یکی ...س
طوفانی به پا کرد در دل...موج هاش بد می کوبید به دیواره های فولادی و صخره های سنگی دلم...شاید اگر این دیواره ها نبود...موج به چشمم می رسید و جریان می یافت و آرام می شد...س
اولین بار بود که بعد از خواندن یک نوشته دوست داشتم گریه کنم
حیف که در حوالی دل خشکسالی است و چشمه های اشکم خشک شده اند
----------
در مورد اون جمله ه، اگه حوصله کنم بشینم یه 40-50 صفحه رو بخونم خودم بهتون می گم یعنی چی
دیروز کتاب اینک شوکران(1) رو یه سره خوندم...س
قبلا چند تا از کتاب از مجموعه های نیمه پنهان، آسمان، پشت درب های بسته رو خونده بودم...جالب بود...ولی این یکی ...س
طوفانی به پا کرد در دل...موج هاش بد می کوبید به دیواره های فولادی و صخره های سنگی دلم...شاید اگر این دیواره ها نبود...موج به چشمم می رسید و جریان می یافت و آرام می شد...س
اولین بار بود که بعد از خواندن یک نوشته دوست داشتم گریه کنم
حیف که در حوالی دل خشکسالی است و چشمه های اشکم خشک شده اند
----------
در مورد اون جمله ه، اگه حوصله کنم بشینم یه 40-50 صفحه رو بخونم خودم بهتون می گم یعنی چی