.::سهامدار موزه ی آتش::.
...سلام
---------
من تو راهپیمایی شرکت کردم...نه برای حمایت از فلسطین...نه برای حمایت از قدس...نه برای حمایت از عرب هایی که بدتر از خودشون خودشونن!...نه برای حمایت از عرب هایی که با این همه حمایتی که ایران از سوریه و لبنان و فلسطین انجام می ده بازم می گن خلیج عربی و جزایر سه گانه مال امارات ه...نه برای حمایت از گروه های فلسطینی که برای ترور سران همدیگه بیانیه می دن...نه!...بلکه برای حمایت از انسانیت! برای این که نذاریم خبر کشتار انسان ها برامون عادی شه...برای مقابله با چیزی به نام صهیونیسم...حتما که نباید به مرزهای جغرافیایی مون تجاوز شه...الان به مرزهای اعتقادی و امنیتی ما تجاوز شده...این کشورهای به اصطلاح مسلمون هم اعتقادی ندارن که بخواد مرز داشته باشه برای همین هم سکوت می کنن...س
چقدر بی برنامه و خل و چل هستن این کسایی که مسئول برگزاری راهپیمایی رو توی آبادان هستن...آخه لین1 هم شد مسیر؟ حالا باز قبلا تا آخرش می رفتم این دفعه که نصف هم نبود...من که کلا دیر رسیدم...100متر هم شاید راه نرفتم!...البته کل مسیر فکر نکنم بیشتر از 500متر بود!!!...پوستر و تراکت هم که هیییییچ!...یکی یه پارچه که دو نفر هم پشتش بودن...باز خوب شد صبح داداشم از تهران یه مشت پوستر و تراکت آورد همون آخراش پخش کردیم...ولی چه پخش کردنی!!!...بعضی از تراکت ها انگلیسی بود یا عربی...از اینا(کلیک کنید)...خلاصه...طرف با لهجه ی خوشکل قشنگش( :دی ) می گفت:"خوب حالا این روش الله نوشته ما بندازیم زمین پا می ره روش!"...گفتم خوب آدم عاقل مگه من اینو بت دادم که بندازی زمین؟؟؟...طرف عربه ها ولی می گه فارسی نداری؟نمی دونم این یعنی چی!!!...اونجا بود که گفتم زهی خیال باطل! ما رو باش با کی می خوایم بریم سیزده بدر!...س
---------
س" در سینه ایت نهنگی می تپد"...کتاب جدید عرفان نظرآهاری...برام آوردن!س
قلبم کاروانسرایی قدیمی است. همه می آیند و می روند و هیچ کس نمی ماند. هیچ کس نمی تواند بماند، که مسافرخانه جای ماندن نیست. می روند و جز خاک رفتنشان چیزی برای من نمی ماند.س
کاش قلبم خانه بود، خانه ای کوچک و کسی می آمد و مقیم می شد. می آمد و می ماند و زندگی می کرد.سال های سال شاید.س
ولی الان حتی اگه مسافر هم بیاد حوصله ی پذیرایی ازش رو ندارم!س
برداشت آزاد، دستکاری و تخلیص! از همون کتاب بالایی!س
---------
این روزا چرا همش ضدحال می خورم؟؟؟
---------
شاید بشه گفت برای اولین بار یه دختر کولولو خودش با من جور شد!...من اکثرا با نی نی های پسر زود جور می شم و اونا از سر و کولم بالا می رن...ولی با دخمر کولوها زیاد نمی تونم زود جور شم...چند روزی طول می کشه...چون پسرها رو می شه از گوششون هم گرفت و بلند کرد و به در و دیوار کوبید(!!!) ولی نی نی های دختر یکم زیادی لطیف هستن!...خلاصه این دفعه البته من با مرضیه کوشولو جور نشدم...اون با من جور شد! و از سر و کولم بالا می رفت!س
----------
خوب...اینم شخصیت تصویری بعضی دوستان از نظر من(روی هر اسم کلیک کنید و عکس رو ببینید):س
حمید ، کاپتان بلک ، جی آر سی ، ساچمه ای ، همفری بوگارت ، مارکوس