.::پشت آشیانه ی سیمرغ::.
...سلام
----------
درباره ی عکس هایی که پست قبل گذاشتم یه توضیح بدم...ببینین...من این عکس ها رو طبق نظر و دیدی که نسبت به اون عکس و شخص داشتم انتخاب کردم...برای مثال...من اصلا به کل چیزایی که حمید گفت فکر هم نکرده بودم!...البته یکم از چیزایی که فرهاد گفته بود بی ربط هم نبود :دی ...در کل...اگه نفهمیدی عکسه چه ربطی به تو داشته اون مشکل خودته ولی برداشتی که خودت داری رو برداشت من حساب نکن...مارکوس در جواب عکسی که واسش گذاشتم یه عکس میل کرده...نمی تونم بذارم اینجا...آخه چیزه! :دی ...شما هم دوس داشتی بفرست یا آدرسشو بده...این دفعه با دو نفر می خوام شوخی کنم!س
علی (نه اصلا مال تو جدیه! مگه من با تو شوخی دارم؟) ، اسی
شوخیه هااااا
----------
من پادشاهم...پادشاه گروهی از مردم جهان...پادشاه (...) عالم...این لقب رو یکی از دوستان بم داد...دو سه نفری از جمله حمید هم تاییدش کردن...هر کس بتونه بگه پادشاه چی...یه حال اساسی بش می دم...فقط بگم...دو تا معنی داره...ظاهری و باطنی...اگه فهمیدی و معنی ظاهریش منظورته...باید بگم...خودتی!!! س
----------
س«اگر اجازه دهیم نسل جوان به رفتارهای عنان گسیخته ی خود ادامه دهد، تمدن ما بر باد خواهد رفت.»س
حالا کی گفته یا نگفته مهم نیست، شما فکر می کنید این جمله متعلق به چند سال پیش باشد؟ده سال؟20سال؟همین الان؟نه خیر، این طورها که حدس می زنید، نیست. این جمله ترجمه ی یکی از سنگ نوشته هایی است که از تمدن قدیم سومر در شهر اور بدست آمده. یعنی 5500سال پیش. باورتان می شود؟ این جمله عینا بر روی پاپیروس های مصری هم تکرار شده است. خودتان ببینید شما چه موجوداتی هستید. حالا تنها این هم نیست. جناب افلاطون در یونان قدیم از شما به عنوان سوزاننده، «آتش» یاد کرده و گفته باید از شراب خوارگی جوانان جلوگیری کنیم چون نباید آتش بر آتش ریخته شود. حالا کجای کارید؟ در تاریخ از شما با تعبیرهایی چون مستی و جنون و حتی لطیف و احساساتی هم یاد شده است. حتی اگر کمی جلوتر بیاییم ، سر و کله ی شما توی کتاب ها و نظریات جورواجور پیدا می شود. بر اساس این حرف های قلمبه سلمبه شما مساوی هستید با؛ بحران، تنش، ناهنجاری و خیلی چیزهای دیگر. حالا خدا وکیلی با ابن همه مصیبتی که به دنبال خودتان یدک می کشید، چطور رویتان می شود توی کوچه و خیابان آفتابی شوید؟ها؟ با این همه، من بعد از چهار سال کارکردن و قلم زدن برای شما نفهمیده ام، با این باری که بر دوش تاریخ گذاشته اید، چرا همیشه از شما استفاده ی ابزاری می شود؟ آخر یک نفر باید خیلی مهم باشد که به عنوان ابزاری برای رسیدن به هدفی خاص، مورد بهره برداری قرار گیرد. نمی دانم چرا با این که آخر مصیبت اید، مثل پرتره های رنگی روی جلد بعضی مجله ها، به عنوان ابزاری برای جلب مشتری به کار می روید؟ و از این بالاتر گاهی چاشنی سخنرانی های تند و تاز قرار می گیرد آن چنان که یک زمانی مد شده بود هر کس که می خواست بیش تر در روزنامه ها مطرح شود چند تا شعار تند و تیز در مورد مشکلات شما بر زبان می آورد، بلکه یکی شان تیتر روزنامه ها و خبرگزاری ها شود. شما قابلیت آن را دارید که صفحه ی حوادث روزنامه ها را هر روز رنگین تر و مهیج تر از دیروز کنید ولی با این همه قابلیت، هنوز نفهمیده ام چه مهره ی ماری دارید که حکایت بعضی ها با شما دست کمی از قصه ی چوپان دروغ گو ندار؟ و چرا راه دوری برویم. روزنامه، مجله و یا نشریه ای را دیده اید که پسوندی، پیشوندی از رقیب شما را بر پیشانی داشته باشد؟ مثلا داشته باشیم «همشهری سال مند»،«سروش پیر» یا...؟اصلا نکند همه ی این ماجرا ها زیر سر همین رقیب باشد؟ شاید تاریخ در مورد شما اشتباه بزرگی کرده باشد؟ شاید آدم در سن و سال شما نبود که از ابلیس فریب خورد. شاید در تاریخ انحطاط اندلس، مورخان، زیرکی رقیب شما را نادیده گرفته باشند؟ شاید...آهان! این جوری هم می شود نگاه کرد، چرا زودتر نگفتید؟
اسماعیل رمضانی-توقف ممنوع(ویژه نامه ی هفته ی جوان سازمان ملی جوانان!)س
----------
کاش می شد خوابید...س
خوابی به درازای یک عمر، خوابی به گرمی داخل کافه های بزک شده و مملو از دختران و پسران این شهر.س
----------
پروفسور رابرت فوریسون...می شناسی؟
----------
می خوام برم پاکستان...باید وسایلم رو جمع کنم...امروز...س
---------
مخت تکون خورده! عزیز! دیوونه یی! دیوونه یی!س*
زیر پل تجریش یه...س*
----------
همدلی کو که بیاید با هم باده را سر بکشیم...س
----------
درباره ی عکس هایی که پست قبل گذاشتم یه توضیح بدم...ببینین...من این عکس ها رو طبق نظر و دیدی که نسبت به اون عکس و شخص داشتم انتخاب کردم...برای مثال...من اصلا به کل چیزایی که حمید گفت فکر هم نکرده بودم!...البته یکم از چیزایی که فرهاد گفته بود بی ربط هم نبود :دی ...در کل...اگه نفهمیدی عکسه چه ربطی به تو داشته اون مشکل خودته ولی برداشتی که خودت داری رو برداشت من حساب نکن...مارکوس در جواب عکسی که واسش گذاشتم یه عکس میل کرده...نمی تونم بذارم اینجا...آخه چیزه! :دی ...شما هم دوس داشتی بفرست یا آدرسشو بده...این دفعه با دو نفر می خوام شوخی کنم!س
علی (نه اصلا مال تو جدیه! مگه من با تو شوخی دارم؟) ، اسی
شوخیه هااااا
----------
من پادشاهم...پادشاه گروهی از مردم جهان...پادشاه (...) عالم...این لقب رو یکی از دوستان بم داد...دو سه نفری از جمله حمید هم تاییدش کردن...هر کس بتونه بگه پادشاه چی...یه حال اساسی بش می دم...فقط بگم...دو تا معنی داره...ظاهری و باطنی...اگه فهمیدی و معنی ظاهریش منظورته...باید بگم...خودتی!!! س
----------
س«اگر اجازه دهیم نسل جوان به رفتارهای عنان گسیخته ی خود ادامه دهد، تمدن ما بر باد خواهد رفت.»س
حالا کی گفته یا نگفته مهم نیست، شما فکر می کنید این جمله متعلق به چند سال پیش باشد؟ده سال؟20سال؟همین الان؟نه خیر، این طورها که حدس می زنید، نیست. این جمله ترجمه ی یکی از سنگ نوشته هایی است که از تمدن قدیم سومر در شهر اور بدست آمده. یعنی 5500سال پیش. باورتان می شود؟ این جمله عینا بر روی پاپیروس های مصری هم تکرار شده است. خودتان ببینید شما چه موجوداتی هستید. حالا تنها این هم نیست. جناب افلاطون در یونان قدیم از شما به عنوان سوزاننده، «آتش» یاد کرده و گفته باید از شراب خوارگی جوانان جلوگیری کنیم چون نباید آتش بر آتش ریخته شود. حالا کجای کارید؟ در تاریخ از شما با تعبیرهایی چون مستی و جنون و حتی لطیف و احساساتی هم یاد شده است. حتی اگر کمی جلوتر بیاییم ، سر و کله ی شما توی کتاب ها و نظریات جورواجور پیدا می شود. بر اساس این حرف های قلمبه سلمبه شما مساوی هستید با؛ بحران، تنش، ناهنجاری و خیلی چیزهای دیگر. حالا خدا وکیلی با ابن همه مصیبتی که به دنبال خودتان یدک می کشید، چطور رویتان می شود توی کوچه و خیابان آفتابی شوید؟ها؟ با این همه، من بعد از چهار سال کارکردن و قلم زدن برای شما نفهمیده ام، با این باری که بر دوش تاریخ گذاشته اید، چرا همیشه از شما استفاده ی ابزاری می شود؟ آخر یک نفر باید خیلی مهم باشد که به عنوان ابزاری برای رسیدن به هدفی خاص، مورد بهره برداری قرار گیرد. نمی دانم چرا با این که آخر مصیبت اید، مثل پرتره های رنگی روی جلد بعضی مجله ها، به عنوان ابزاری برای جلب مشتری به کار می روید؟ و از این بالاتر گاهی چاشنی سخنرانی های تند و تاز قرار می گیرد آن چنان که یک زمانی مد شده بود هر کس که می خواست بیش تر در روزنامه ها مطرح شود چند تا شعار تند و تیز در مورد مشکلات شما بر زبان می آورد، بلکه یکی شان تیتر روزنامه ها و خبرگزاری ها شود. شما قابلیت آن را دارید که صفحه ی حوادث روزنامه ها را هر روز رنگین تر و مهیج تر از دیروز کنید ولی با این همه قابلیت، هنوز نفهمیده ام چه مهره ی ماری دارید که حکایت بعضی ها با شما دست کمی از قصه ی چوپان دروغ گو ندار؟ و چرا راه دوری برویم. روزنامه، مجله و یا نشریه ای را دیده اید که پسوندی، پیشوندی از رقیب شما را بر پیشانی داشته باشد؟ مثلا داشته باشیم «همشهری سال مند»،«سروش پیر» یا...؟اصلا نکند همه ی این ماجرا ها زیر سر همین رقیب باشد؟ شاید تاریخ در مورد شما اشتباه بزرگی کرده باشد؟ شاید آدم در سن و سال شما نبود که از ابلیس فریب خورد. شاید در تاریخ انحطاط اندلس، مورخان، زیرکی رقیب شما را نادیده گرفته باشند؟ شاید...آهان! این جوری هم می شود نگاه کرد، چرا زودتر نگفتید؟
اسماعیل رمضانی-توقف ممنوع(ویژه نامه ی هفته ی جوان سازمان ملی جوانان!)س
----------
کاش می شد خوابید...س
خوابی به درازای یک عمر، خوابی به گرمی داخل کافه های بزک شده و مملو از دختران و پسران این شهر.س
----------
پروفسور رابرت فوریسون...می شناسی؟
----------
می خوام برم پاکستان...باید وسایلم رو جمع کنم...امروز...س
---------
مخت تکون خورده! عزیز! دیوونه یی! دیوونه یی!س*
زیر پل تجریش یه...س*
----------
همدلی کو که بیاید با هم باده را سر بکشیم...س