سه‌شنبه، آذر ۲۱، ۱۳۸۵

.::آبستن خورشید::.

...سلام
حدود دو هفته به امتحانات ترم مونده...دو تا تپلش رو هم سنباد می ده!!!...منم که این ترم از کل دبستانم کمتر خوندم!!!...حالا تو این گیری ویری...به کله ام زد برم سفر...تنهایی...شنبه بعد از کلاس رفتم بلیت(بلیط؟:دی) گرفتم...امشب پرواز دارم(بعضی ها هم گفتن نمیام، ضرر کردی!)...البته اگه کنسل نشه! چون پروازهای دو شب پبش کنسل شده...نه بابا پروازم لوفت هانزا نیس با اون مهماندارهای بلوند موطلایی!!! (بدون قصد و غرض گفتم :دی )...نکنه از سری پروازهای شهادت باشه؟(مث سی-130، فوکر، توپولوف و اینا) بعد می شم شهید جوان ناکام پاپتی!...بعد توی آگهی فوتم میزنن: با نگاه آخرینش خنده کرد، ماندگان را تا ابد شرمنده کرد!!!...خلاصه...قرار بود برم کوبر...فعلا دارم یه جای دیگه!...فقط خدا کنه سرما نخورم تو سرمای اونجا وگرنه وضعیت امتحانام دیگه نور علی نور می شه!...حالا خوبه شب مجبور شم شب بیام پایین این پست اضافه کنم: کنسل شد!س
آها بگم که اگه رفتم شنبه شب برمی گردم...فکر نمی کنم به نت دسترسی داشته باشم...اگه هم داشتم آف لاین هام رو چک نمی کنم چون من مسیج هام رو توی آرشیو نگه می دارم و نمی خوام حتی یه خطش رو از دست بدم!...پس اگه کاری داشتین همین جا کامنت بذارین شاید دیدم...اگه هم کار فوری داشتین "بگردی پیدا می شه!"س

----------
میم مثل مادر رو هم دیدم...سه جاش خیلی احساسات آدم رو چیز می کنه(من از این جمله ها بلد نیستم!)...یکی از اون سه جا من دستام ناخودآگاه رفت رو سرم...اول فیلم صدای خش خش پفک و چیپس میومد ولی بعد همه فهمیدن با این فیلم نمی شه تنقلات خورد...وقتی هم اومدیم بیرون هرچی تو چش و چال مردم نیگا کردم ببینم کسی گریه کرده چیزی پیدا نکردم...دریغ از یه چشم خیس...ولی خداییش اینایی که می گن تو سینما غش کردن خیلی اموشنال شون بالا بوده...ولی خیلی قشنگ بود...مخصوصا بازی پسره و گلشیفته(کی موند پس؟ :دی)...تازهههههههههه...یکی از بچه هامون هم توش بازی می کنه :دی (اگه بفهمه کله ام رو از جا می کنه)س
هر کسی از وقتی به دنیا میاد دو تا فرشته داره که تا آخر عمر مواظبشن...من فرشته هام رو کشته ام؟!س
----------
خوب این روزا بحث انتخابات و این حرفا...چند تا تیریپ انتخاباتی بریم:س
قیافه ی شهرها رو به گند کشیدن با این قیافه های چیزیشون :دی
این "رایحه ی خوش خدمت" که احمدی نژادی هستن معلومه یه پول گنده ساپورتشون می کنه...پوستر و بروشورها و فیلم های که دم ستادشون تو آبادان پخش می کنه از مشابه هاش خیلی کیفیت دار تر و حرفه ای تره...یعنی پول خوب دادن...ولی خوب هیچ کدوم از این لیست به درد نمی خورن :))س
منم اصلا حواسم نبود قبل از شروع تبلیغات یه تبلیغ واسه خودم می کردم مثلا 100تومن می دادم مخابرات یه اس ام اس واسه کل شهر می زد که کار تبلیغات انجام میدم...کلی به جیب می زدم هیچ...در مقابل پوسترهایی که اینا زدن مطمئنم کارای بهتری انجام می دادم و یکم پا می گرفتم تو شهر حداقل...چند روز پیشا داداشم گفت چرا این کار رو نکردی؟ منم موندم چی بگم
امروز اومده صداوسیما اومده بود مدرسه واسه مصاحبه درباره انتخابات...اول که نیگا می کردن هر کی ریش کاملتری داشت انتخاب می کردن...بعد هم یه برگه می دادن دستش می گفتن از این چیزایی که این تو نوشته بگو!!!...اولا که اگه یکم سیاست داشتین از تیریپ های دیگه هم میاوردی تا مثلا بگی از همه قشر تو انتخابات شرکت می کنن(هر چند یکی اینجوری رفت مصاحبه کرد)...بعدشم اگه مصاحبه است ما باید نظرمون رو بگیم نه تو بگی ما چی بگیم!س
آبادان شبها روی ویبره است!...همه آهنگ بندری گذاشتن و حالا بیا آه هلهه :دی...طرف گوپس دوپس گذاشته تو ستادش بعد دم در ستادش ایستاده خودش رو گرفته خوش و بش می کنه: به به سلام حــــاج آقــــا!...فقط کافیه چراغ ها رو خاموش کنن دو تا فلاشر هم بذارن توش اون وقت می شه توش اکس بترکونیم!س
یکی از وبلاگ نویس های قدیمی آبادان(البته الان نمی نویسه دیگه) هم کاندیدای شورای شهر شده...اسمش رو نمی گم چون تبلغ می شه واسش! :دی...همفری بوگارت می دونه کی رو می گم!س
-----------
بازی های آسیایی هم که آخر عقده ی عرب ها رو داره نشون می ده...از بازی مهدی بی یاک تا طرز گروه بندی والیبال و تیم بسکتبال قطر که منتخب آفریقاست و تیمهای دو و میدانی کشورهای عربی که اکثرا کنیایی هستن...سر کی رو گول می مالن؟ می گم...کشورها میزبان مسابقات می شن که درآمدی از مسابقات عایدشون شه...ولی قطر که همش خرج کرده...حتی فیلمبرداری بازی ها و راننده اتبوس هم از کشورهای دیگه آورده...پول اضافی همینه
----------
یه مشت بچه مهد کودکی و دبستانی رو ردیف کردن مثلا راهپیمایی واسه روز جهانی ایدز...س
خبرنگار: واسه چی اومدی؟
بچه: واسه مبارزه با ایدز(!)س
خبرنگار: خوب اومدی چی بگی؟
بچه: اومدیم به بزرگترهامون بگیم کارهای بدبد نکنن
خوب آخه این بچه چیش به مبارزه با ایدز؟ :))
----------
در قصه ی تو گم شده ام جای من کجاست
تصویر سایه روشن فردای من کجاست
می پرسم از خودم در این خواب های گنگ
تعبیر آفتابی رؤیای من کجاست
در ابتدای قصه ی تو راه می روم
معلوم نیست، آخر دنیای من کجاست
دل شوره، رنج، وسوسه، پایان سرنوشت
این شام آخر است، یهودای من کجاست
سطری پر از سکوت شده ام، سرد سرد سرد
در شعر ناگزیر تو معنای من کجاست
چون موج بی قرارم و چون باد در به در
آرامش دوباره ی دریای من کجاست
در ذهن من هنوز غزل موج می زند
این همنشین روز مبادای من کجاست
با من بگو کجای جهان ایستاده ام
من کیستم؟ شکوه غزل های من کجاست؟
حسین نعمتی-مرحوم روزنامه ی شرق-جمعه4دی1284