جمعه، فروردین ۱۷، ۱۳۸۶

.::من؟::.

...سلام
----------
اصلا قصد نداشتم درباره ی این انگلیسی ها بنویسم...ولی مث اینکه نمی شه!س
یک سناریوی بسیار قشنگ از پیش طرح ریزی شده توسط ایران....از معدود دفعاتی است که باید برای استراتژیست های ایران دست بزنیم...یه ایول توپ داشت این حرکت...س
چیزهایی که بدست آوردیم، اول این که این انگلیسی ها و آمریکایی ها یکم دست و پاشون رو جمع می کنن هی سرک نمی کشن و آب های ما...دوم این که یکم اقتدار نشون دادیم...سوم این که برای یک بار هم که شده این خبرگزاری ها اجنبی(:دی) از ایران یکم تعریف کردن و قیافه ی خوبی از ایران (البته در آخر فیلم) نمایش داده شد... بعد هم این که سولانا بلافاصله درخواست شروع مذاکره با ایران رو داد...س
چرا می گم از پیش طرح ریزی شده؟...چون مطمئنا ابنا بار اولشون نبوده که توب آب های ایرام میومدن...این بار کمین کرده بودن براشون...حتی یه فیلم بردار خوب هم داشتن همراهشون...به غیر از فیلم هایی که از اخبار پخش شد...امروز مرکز آبادان یه قیلم ازشون پخش کرد...آخر حال!...انگلیسی ها در حال تحویل اسلحه ها...بعد چشماشون رو بستن...صف گرفتن دست چپ روی شونه ی جلویی و حرکت تا سوار مینی بوس شن...کلا حال کردم اینا رو اینجوری توی ذلت می دیدم...البته زن ه نبود توشون اون رو جدا برده بودن حتما(فکر بد نکن!)...اگه اینا رو انگلیسی ها می دیدن(یا حتی الان هم ببینن) به قول فرهاد زنجیر پاره می کنن...س
*
به این که یک آبادانی نشان شجاعت گرفت افتخار می کنیم!س
*
وقتی به آقای آمانگاه (که اصلش آمانکاه هست چون برادرش رو می شناسیم) مدال دادن همه زدیم تو سرمون که ای ووی یه جنگ یا کم کم یه بحران درست و حسابی داریم!...که خوب...اینا فیلمی بازی کردن که بازم به قول فرهاد کارگردان های هالیوود انگشت به دهن موندن و باید بیان پیش اینا لنگ بندازن...س
----------
مثل برگی زرد و تنها/روی شاخه موندم اینجا/نمی ترسم؛/س
توی چنگ وحشی باد/برم از خاطر و از یاد/بپوسم/س
همه روزای من/قصه ی بودن من/روی آینه ی دلم/مثل شب سیاه و سرده/مثل ابرا رنگ درده/س
توشتاب لحظه ها؛ من/با خودم یکه و تنهام/می دونم/س
تو سراب این افق تا/سفر نهایت اینجام/می مونم/س
همه روزای من/قصه ی بودن من/روی آینه ی دلم/مثل شب سیاه و سرده/مثل ابرا رنگ درده/س
مثل یه غروب تنها/که می شینه پشت ابرا/یه سکوت بی پناهم/س
توی این بیهودگی ها/لحظه ها رو می شمارم/انتظار هر نگاهم/س
----------
خیلی بده هر کی می بینتت افسوس بخوره به حالت نه؟!س
----------
من؛ یک آدم(؟) مسئله دار!س
----------
اونایی که نوشته هایی مث کودک فهیم رو دوست دارن...کتاب "تعطیلات خوش بگذرد، مونالیتو!" رو پیشنهاد می کنم...البته این رو به من عیدی دادن...مجموعه اش7تا کتاب ه...این کتاب 4 از این مجموعه است...خیلی باحاله...از دست ندین...س
----------
بوی گرما و تابستون میاد...خداحافظ بهار آبادان!س
----------
اضافه شده:س
بشتر از این از این خوک خورها انتظار نمی رفت، همچین تا یه جاهایی شون سوخته حسابی...بدبخت ملوان ها...چقدر تهدید شدن خدا می دونه...خوبه خودشونم می دونن که مخ ندارن...نتونستن یکم حرف رو حفظ کنن همش رو از روی کاغذ خوندن...یکی شون که یکم از روی کاغذ نخوند از ایران خوب گفت! :))س
دیدی جناب فرهاد...خودت که الان داری فیلمشون رو می بینی...دیدی گفتم زیاد هم به قول تو مزه ی چلوکباب ایرانی به یادشون نمی مونه...س
انگلیسی جماعت رو به ذلت بکشونی حال می ده!س
----------
پ ن: مخم هنگ کرده