دوشنبه، فروردین ۲۰، ۱۳۸۶

.::سندروم پای بی قرار::.

...سلام
خب...این دومین باری ه که دارم این پست رو می نویسم...کلی نوشتم یه دفعه سیستم قفل کرد و هرآنچه نوشتم بر باد رفت...سعی می کنم مث اولی ه بشه...س
*
دیشب هم یه آپ کردم ولی قبل از این که پینگ کنم پاکش کردم
----------
خسته شدم از این خود سانسوری، خسته شدم از بس توی هر پست جای کلی حرف ناگفته هست، یا نه، به جای اون حرفا یه مشت چرت نوشته می شه، خسته شدم از بس کلی حرف توی انگشتام تلمبار شده(زوری که هر کدوم از انگشتام شدن اندازه ی یه گونی! در حالت معنوی البته) تا بنویسمشون ولی نمی نویسم...خسته شدم هر بار که متنی می نویسم کلی چک ش می کنم که چیزی از دستم در نرفته باشه و هر بار چندتا چیز پاک یا جایگزین می شه...بعضی وقت ها دلم می خواد اینجا فحش بدم!...رکیک!...ناموسی!...ولی خب...نمی شه...اینجا خونواده رد می شه! زن و بچه مردم رد می شن...مکانی عمومی است!...باید شخصیت داشت!...فرهنگ!...بعضی وقت ها حالم از این شخصیت و فرهنگ به هم می خوره...چقدر اینجا مدینه ی فاضله نشون دادم؟!...بگو اگه این مدینه ی فاضله اس دیگه هیچی!س
----------
چرا من نمی تونم خشم و عصبانیتم رو نشون بدم؟!...همیشه می ریزم تو خودم(نخند!، بی ادب!)...حالم از این کظم غیظ به هم می خوره!...بعضی وقت ها دوست دارم بزنم تو صورت یکی دندوناش بریزه (یه جایی!)...ولی نمی کنم...چرا همیشه فکر کردم همه چیز با حرف زدن درست می شه و احتیاجی به درگیری نیس؟!...می دونم...همین حالا هم که اینا رو می نویسم بعدش باز همونیم که بودم!...من و کتک کاری؟!...هه...تو ماجرایی که هم به ضرر من تموم شد هم دو نفر دیگه...چرا نذاشتم اون دو نفر حال کسی که باعث اون جریان شد رو جا بیارن؟!...من حالم خوبه؟! مطمئنا نه!س
چند وقت پیش توی امیری یه مرتیکه ی (در این محل فحش های رکیک قرار دهید) هرچی از دهنش در میومد و لیاقت خودش بود( به خاطر نداشتن فرهنگ(چیزی که این روزا زیاد مهم نیس، انرژی هسته ای رو عشق است!) ) بلند بلند داشت بار یکی می کرد...یکی نیست بگه مرتیکه ی (در این محل فحش های رکیک قرار دهید) یه ذره فهم داشته باش جلو زن و بچه مردم اینا رو نگو...شاید توجیه باشه ولی تنها باری بود که به طور واقع دلم می خواست با سر برم تو صورتش ولی خب هیکلش همچین 2-3برابر من بود! می خوردم بش تا اونور آبادان پرت می شدم!...بنده خدا یه خانمی اومد گوش های بچه اش رو بگیره که این چیزا رو نشنوه(بی خبر از اینکه الان بچه اش توی دبستان(!) کلی یاد گرفته)، هول شد، چشم های بچه اش رو گرفت!س
تبصره1: اگر فحش رکیک بلد نیستید(جون عمه تون!)، می توانید از کلمه ی "چیز" استفاده کنیدس
تبصره2: از آنجایی که "چیز" خیلی چیزها می تواند باشد پس فقط مشخصا در اینجا معنی فحش رکیک می دهد و اگر باز هم در این مکان این کلمه را دیدید به این حساب نگذارید، البته ممکن است باز هم همین معنی را داشته باشد ولی ذکر نشده باشد!س
----------
نمی دونم چرا چند وقتی ه روی وضعیت اجتماعی آبادان حساس شدم
و این بار فخر فروشی ماشین ها
می دونم می دونم می خواین بگین توی شهرهای ما هم هست...ولی...تو شهرهای بزرگ ماشین های مدل بالا اکثرا توی مسیرهایی رفت و آمد می کنن که شاید اگه کسی ببینه توجهی نکنه یا اینقدر زیاد باشه که مسئله ای نباشه دیگه...ولی...باید برید سر کسی رو که با این ماشین میاد توی خیابون های آبادان، یا حتی این...پول داری؟اختیار پولت رو داری؟ همه اینا درست ولی بفهم که توی شهری که اکثر مردمش با بدختی نون خودشون رو در میارن نباید با این ماشین، که شاید خیلی ها تو این شهر درآمد چندین سالشون هم قیمت این ماشین نمی شه ، بیای...مایه دار بودن دلیل نمی شه اینا رو نفهمی نه؟! یا نه واقعا نمی فهمی؟!...فکر کردی میای توی امیری کسی نیس غبطه(قبطه؟) بخوره؟ فکر کردی اینایی که همه اونجا پلاسن همه بچه مایه ان؟! نه بابا...همه بی کار و علاف!...یا نه صبح ها می رن پالایشگاه روز مزدی کار می کنن با پولشون تیپ می کنن میان بیرن(بلای جون آبادانی ها!)...یا خیلی باشن فارغ التحصیل بی کار!...حالا اینایی که گفتم کسایی بودن که یه جوری برتری دارن نه مث بعضی هاشون که عضو هیچ کدوم از این دو دسته نیستن!...تازه فاکتور گرفتم بدبخت بیچاره ها رو، مثلا همون دختره که پاهاش سوخته بود!...فکر می کنی میای توی بریم سقف ماشینت رو هم بر می داری(خداییش وقتی میاد بریم فکر نمی کنی آبادانی، تصویری از اروپا می بینی! :دی) کسی نیس غبطه(قبطه؟)
بخوره؟!...چندتاش رو اسم ببرم تو همین دو سه تا کوچه دور و برم؟!...نه خدا رو شکر خیلی وقت ه دیگه تو خط این چیزا نیستم...خدا تن بابام رو سالم نگه داره(:دی) اونقدری هست که دستمون به دهنمون برسه و یه سایتی هم داشته باشیم!!! :دی
ولی به نظرم ماشین بالاتر از زانتیا سوار شدن توی آبادان فخر فروشی ه(همونم زیاده!)...هیچ دلیلی برا سوار شدن ماشین مدل بالاتر توی آبادان نمی بینم...جاده ی درس حسابی؟!...جایی که بتونی باش سرعت بری حال کنی؟!...امنیت؟!...س
----------
مونالیتو رو نخونین :دی...نویسنده اش خیلی بی ادب ه! :دی...ولی باحاله :دی...نه بخونین خنده اس...خوب هم ترجمه شده برخلاف اون چیزی که فکر می کردم...تموم ش کردم دیروز...س
----------
باز هم از عجایب هوای آبادان
صبح:هوا خوب
یکم بعد: ابری
یکم بعد تر: رعد و برق و بارون
یکم بعدتر تر تا ظهر: آفتاب داغ
یکم بعدتر تر تر: گرد و خاک
عمرا اگه هواشناسی باشه تو دنیا که بتونه هوای اینجا رو پیش بینی کنه!س
----------
از جمعه شب زد به سرم که کچل کنم و کله ام رو تیغ بکشم!...نذاشتن ملت!...بعدم کلی توی سلمونی دعوا داشتم با یکی...آخرش هم یه اصلاح ساده...ولی من بلاخره کچل می کنم!س
خوشم میاد روی سری که کچل شده و یکی دو میلیمتر مو داره دست بکشم...حال می ده...به جاش ریشام رو زدم با سطح مقطع کمتری حال می کنیم!س
----------
توجه توجه
نظر به این که فردی به نام کاپیتان بلک چند وقتی است که از نویسندگی در وبلاگش کناره گیری کرده و نیازمند حمایت همه جانبه(بعضی از جنب هاش رو فقط خودم می دونم!) است...من از این فرد چیز چیزی! درخواست دارم برای جلوگیری از ترکیدن بیاید و بنویسد و دل ملتی را شاد کند...و نتیجه ی تفکری که زیادی طول کشیده است را بیان بنماید
رو نوشت: باباش، خواهراش، دختر عموهاش، میعاد
امضا محفوظ!س
----------
اگر مقصد پرواز است، لانه ی ویران بهتر
پرستویی که مقصد را در کوچ می بیند از ویرانی لانه اش نمی هراسد
شهید سید مرتضی آوینی
*
به کدامین مقصد در سفرم؟!س
که نگران لانه ام باشم یا نه؟!س
کوچ به کجا؟!س
اصلا کدام پرواز؟!س

----------
پ ن1: بند3 مث اونی که اول نوشتم نشد
پ ن2: مثلا قرار بود این دفعه نیمچه پست باشه :))ی