چهارشنبه، اردیبهشت ۰۵، ۱۳۸۶

.::!عجب::.

...سلام
----------
من این همه خواب با حال می بینم یکیش تعبیر نمی شه...حالا 2شب پیش خواب دیدم دو نفر که یکیش از آشناهاس و یکی دیگه یکی ه که همه آبادانی ها می شناسنش...مردن...س
خلاصه...دیروز عصر خبر فوت اون آشنامون بهم رسید...این همه خواب یکیش تعبیر نمی شه حالا این یکی تا نصفه فعلا تعبیر شده...س
حالا منتظر دومیش هستیم!...نه...نه...نمیره...س
دیروز صبح که بلند شدم می خواستم خواب رو تعریف کنم برا خونواده هاااا...چون مونده بودم چرا اصلا خواب این رو دیدم!...ولی یهو چشمم افتاد به ساعت و دیدم واویلا دیرم شده و خلاصه همه چی یادم رفت...س
مواظب باشید تو خواب من نیاین!س
----------
دوشنبه ی هفته ی دیگه می رم تهران...هم کار دارم...هم تا جمعه می مونم که نمایشکاه کتاب هم یه سری زده باشم...هرچند وقت من خیلی کم ه...و احتمالا این سفر یه سفر فشرده ی فشرده اس!س
ولی امیدوارم نتیجه بخش باشه...س
حالا نکته ی جالب اینجاس که...من 14-15هم می رسم آبادان...بعد 18هم امتحانا شروع می شه...و منم این ترم هیچچچچچچی نخوندم!...خدا به خیر بگذرونه!...ولی اگه اون نتیجه ای که می خوام بگیرم می صرفه حتی اگه باعث شه درسی رو بیفتم!...البته امیدوارم نیفتم و گرنه برنامه هام می ریزه به هم...س
تا ببینیم!...س
----------
این تبلیغ شرکت گاز که هی می گه ممد(تصحیح می کنیم: حسن!، رجوع شود به پ.ن2) خیلی باحاله :دی
----------
دومین مطلب جالبی که درباره سربازای انگلیسی خوندم این ه...اولیش رو از انتشارش در اینجا معذورم!...خواستین بگین میل می کنم براتون اولی رو...س
----------
از بعد امتحانا می خوام روی یه مقاله کار کنم...یه چیزه درس حسابی...موضوع ش رو هم فعلا نمی گم...می خواستم یه بند بنویسم درباره اش ولی دیدم جای کار داره و می شه به صورت یه مقاله ارائه اش داد
----------
پ ن1: دلیل نوشتن این پست فقط تو کف بودن برا این بود که آخه این همه خواب چرا این یکی!س
پ ن2: انقدر توی کامنت های ممد اذیتش کردم به جای حسن گفتم ممد که توی پست هم نوشتم ممد!س