دوشنبه، اردیبهشت ۱۰، ۱۳۸۶

.::آتشی در نیستان::.

...سلام
----------
يک شب آتش در نيستاني فتاد
سوخت چون اشکي که بر جاني فتاد
شعله تا سرگرم کار خويش شد
هر نيي شمع مزار خويش شد
ني به آتش گفت:س
کين آشوب چيست؟
مر تو را زين سوختن مطلوب چيست؟
گفت آتش بي سبب نفروختم
دعوي بي معنيت را سوختم
زانکه مي گفتي نيم با صد نمود
همچنان در بند خود بودي که بود
مرد را دردي اگر باشد خوش است
درد بي دردي علاجش آتش است
سوخت چون اشکي که بر جاني فتاد

خواستید گوش کنید
----------
توجه: پی نوشت ها همه بی ربط هستن!س
پ ن1: نیستم تا چند روز، تهران تشریف دارم :دی
پ ن2: چلچله جان، برگشتم بازی می کنم، حتما...هرچند همین امروز هم که فکر کردم چیز زیادی یادم نیومد!:دی
پ ن3: اولین نتایج تحریم معلوم شد...صنایع دفاع آگهی می ده برای همکاری برای تولید داخلی مواد پلیمری، آلیاژهای فلزی، سرامیک و...س
پ ن4: ببخشید،ولی تا حالا احساس کردین گوشاتون دراز شده باشه؟ خیلی حسه بدی ه! :( :دی