.::مستور::.
...سلام
پنج تا کتاب خوندم تا حالا...به این شرح
حکایت عشقی بی قاف بی شین بی نقطه
من دانای کل هستم
چند روایت معتبر
استخوان خوک در دست های جذامی
دویدن در میدان تاریک مین
همه نوشته ی مصطفی مستور...سه تای اولی مجموعه داستان کوتاه...بعدی رمان...بعدی نمایشنامه
البته حجم همشون کم بود...طرفای 80 صفحه
بعد از این که پارسال "روی ماه خداوند را ببوس" رو از این نویسنده خوندم...امسال نمایشگاه کتاب اینا رو خریدم(به غیر دومی که امانت از برادرم گرفتم)...خلاصه...تا قبل از خوندن اینا مصطفی مستور به نظرم نویسنده ی خیلی جالبی میومد
اما با خوندن اینا فهمیدم یا خودش چیزه* یا ما رو چیز گیر آورده یا می خواد چیزمون کنه!!!س
همهش تکرار تکرار تکرار...بعضی داستان ها رو توی کتاب دیگه هم آورده...کلی از جمله ها تکراری...صحنه سازی های تکراری...س
بعضی داستان هاش رو می شه کنار هم گذاشت و یه رمان جدید درست کرد...ولی نمی دونم چش بوده تیکه تیکه کرده هر قسمت رو توی یه کتاب...س
نوع نوشتنش مث کار ایران خودرو با 405 و پیکان ه!!!...یه بار موتور پژو رو روی پیکان می ذاره...بعد موتور پیکان رو روی پژو می ذاره...بعد کولر می ذاره روش می شه مدل جدید...شیشه بالابر برقی می ذار می شه یه مدل دیگه... و خلاصه تا اون جا پیش می ره که موتور پیکان رو انژکتوری می کنه...و تا حدی که فقط اسم ماشین رو از آردی می کنه روآ و باز می شه یه مدل دیگه...خلاصه...این آقای مستور انگار فقط 5-6تا شخصیت داره...با چندتا جمله یا نه کمتر از ده صفحه نوشته و هسته ی داستان...با سه چهار تا فضا سازی محیط...بعد اینا رو به صورت رندوم می ذاره کنار هم و هربار می شه یه داستان!!!...یعنی من بعضی از داستان هاش رو که می خوندم دقیق جمله های بعدش رو حدس می زدم چی می تونه باشه و چه اتفاقی می افته...س
یه سری چیزای دیگه هم هست که اگه این کتاب ها رو خوندین بیاین چت تا بحث کنیم درباره اون چیزای دیگه که حتما باید کتاب ها رو خونده باشین
مثلا این که بعضی وقت ها از اسم های تکراری استفاده کرده و همه چی مث قبلی ه و جوری که فک می کنی این می تونه ادامه ی یکی از داستان ها باشه ولی فقط یه نکته رو عوض می کنه که رد می کنه این فکرت رو...از این نظر کارش جالبه ها...ولی وقتی درگیر شی...می فهمی که بعضی وقت ها هم این فکرت درست ه و اینی که داری می خونی ادامه ی یکی از داستان هاست
به نظرم فقط همون "روی ماه خداوند را ببوس" ش از همه اش بهتره...البته توی اینا هم چیزای جالب و قشنگی پیدا می شه ها و لی خوب...به پای انسجام و ریزکاری های روی ماه... نمی رسه...اصلا...چه بسا که کلی از متن روی ماه... توی این کتاب ها تکرار شده
ولی ارزش خوندن داشت
الان دوتا رمان دیگه دارم واسه خوندن...که مث قبلی ها حجمشون کم نیست...یکی 264 صفحه اس که امشب احتمالا شروع می کنم خوندنش رو و بعدی 528 صفحه...منم چون عادت ندارم قبل از خوندن کتابی اسمش رو بگم پس نمی گم اسماشون رو! :دی
بعد این ها هم کتاب های تحلیلی و اینا هست یه هشت تایی :دی...سرگرمیم فعلا
س* خیلی دلم می خواست به جای چیز کلمه ی مورد نظر رو بنویسم...ولی چون در واژگان روزمره ام نیست نمی تونم استفاده کنم...هرچقدر هم فکر کردم نتونستم جایگزین مناسبی براش پیدا کنم
حالا برا این که تو کف نمونین یه چیز می گم
اینجور که می گن( :دی ) اسم پرنده ای ه که تمام سال دونه جمع می کنه آخرش سر یادش می ره دونه ها رو کجا گذاشته
س:دی
----------
کور کورانه به میخانه مرو ای هشیار
خانه ی عشق بود جامه ی تزیور برآر
عاشقانند در آن خانه همه بی سر و پا
سر و پایی اگرت هست در آن پا نگذار
تو که دلبسته ی تسبیحی و وابسته ی دیر
ساغر باده از آن میکده امید مدار
پاره کن سبحه و بشکن در این دیر خراب
گر که خواهی شوی آگاه ز سرّالاسرار
گر نداری سر عشاق و ندانی ره عشق
سر خود گیر و ره عشق به رهوار سپار
باز کن این قفس و پاره کن این دام از پای
پر زنان پرده دران رو به دیار دلدار
س "امام (ره)"س
----------
پ ن: هیچ وقت با خوک کشتی نگیر، چون هم کثیف می شی هم اون از این کارت لذت می بره...س