.::بوی خون، بوی باروت::.
...سلام
حسابی گیر خوندن کتاب ها شدم
کتاب "سفر به گرای 270 درجه"(رمان) نوشته ی احمد دهقان رو خوندم...از احمد دهقان کتاب من قاتل پسرتان هستم رو قبلا خونده بودم...ولی این یه چیز دیگه اس...فوق العاده قشنگ نوشته شده...شخصیت پردازی...صحنه سازی ها...واقعا عالی نوشته...جوری که من قشنگ بوی خون رو استشمام می کردم موقع خوندنش...قشنگ حس می کنی با انفجارها داری پرت می شی...فقط یه چیزش گیجم کرد...اونم جهت دژها و کانال ها بود...یعنی باید رفت و اون منطقه رو دید...آها...کسی نقشه ی عملیات کربلای5 رو نداره؟
این کتاب اولین کتاب از کتاب های دفاع مقدس هست که در امریکا به انگلیسی منتشر شده...پال اسپراکمن ترجمه کرده این کتاب رو...فقط کاش طرح جلدش مث اینی که تو ایران هست بود...این پال اسپراکمن حالا داره کتاب شطرنج با ماشین قیامت نوشته ی حبیب احمد زاده (تابستون پیش خوندم) رو ترجمه می کنه...در آمازون هم به فروش می رسه...س
هرچی بگم کم گفتم...پیشنهاد می کنم حتما این کتاب رو بخونید...س
اگه می خواهید این کتاب رو بخرید می تونین با شماره تلفن 66469948 انتشارات سوره ی مهر تماس بگیرین...هزینه ی ارسال هم نمی گیرن اینجوری که گفتن
به نظرم نخونین ضرر کردین شدید!س
----------
نمی دونم چرا هر بار خداحافظ رفیق رو می بینم بیشتر اپیزود سومش رو دوست تر می دارم!...گل شیشه ای یا گل یخی ه اسم اون اپیزود...با چهره ی معصوم اون دختر کوچولو...چشم های سرخش موقع اشک ریختن...س
----------
نمی دونم چرا یه دفعه این بزرگترها شروع می کنن به سفارش های پس از مرگشون...همون وصیت رو می گم(!)...حالا...بگذریم...س
مادر ه داشت به پسر بزرگش می گفت وقتی مردم، باید برام نماز(نمی دونم چی بود اسمش!) بخونی...نقل شده خیلی باعث راحتی و آسایش پدر مادره تو اون دنیا
با خودم فکر میکنم...پس بهتره زودتر بچه دار شم!...منفجر می شن از خنده...تازه می فهمم که داشتم بلند بلند فکر می کردم!!!س
----------
داستان کوتاه کله کدو نوشته ی مصطفی مستور رو توی سایتش بخونین...دلم خیلی سوخت واسش...س
----------
هوا هم بس ناجوانمردانه گرم که چه عرض کنم...داغ است!...س
تا کولر گازی هست غمی نداریم!س
*
صدام می کنه...پشت اسمم یک "ی" می ذاره و صدا می کنه...می فهمم که جایی کارش گیر کرده...تا می بیندم سلام می کند...در جوابش یواش سلام می کنم و قبل از آن که چیزی بگوید می پرسم باز کجا کارت گیر کرده؟...آب یخی انگار ریخته ام بر سرش...بدم می آید وقتی کسی کارش گیر می کند سراغ آدم را می گیرد...حتی خودم هم اگر در چنین کوقعیتی باشم تا آنجا که ممکن است جلوی خودم را می گیرم و اگر هم بخواهم چیزی بگویم با نهایت زجر است...ولی...لو کارش حسابی گیر است...چرخی می زند و آرام برمی گردد و کارش را می گوید...چرا ما اینگونه شدیم؟ هر وقت با کسی کار داریم سراغش را می گیریم و برایمان عزیز می شود؟
*
من آخرین سی دی بازی که خریدم فیفا2000 بود...اون هم برا اینکه اولین فیفا ی فارسی بود و می خواستم ببینم چه جوری ه...بعدش چیزی نگرفتم...یه فیفا98 داشتیم که به نظرم نقطه ی عطفی بود در کل فیفاها...هنوز موزیکش را به یاد دارم...من فیفا94 هم بازی کردم! شاید هم 96 بود...فقط چند نقطه بودند که بهشان می گفتند بازیکن!...کاماندوز2 هم دوست داشتم...هرچند هیچ وقت نتوانستم مرحله آخر را تمام کنم...بگذریم...بعد مدتا ها یه بازی فلش توجهم رو جلب کرد...تا 36هزار رکورد من است...بابا هم از سرکار که میاد می شینه بازی می کنه...این چند روز بدجور حرفه ای شده...دیروز رکورد من رو زد 39هزار...کرکری می خونه :دی
----------
پ ن1: همه مشغولند...س
پ ن2:من هم فعلا روز نوشت می نویسم...س
حسابی گیر خوندن کتاب ها شدم
کتاب "سفر به گرای 270 درجه"(رمان) نوشته ی احمد دهقان رو خوندم...از احمد دهقان کتاب من قاتل پسرتان هستم رو قبلا خونده بودم...ولی این یه چیز دیگه اس...فوق العاده قشنگ نوشته شده...شخصیت پردازی...صحنه سازی ها...واقعا عالی نوشته...جوری که من قشنگ بوی خون رو استشمام می کردم موقع خوندنش...قشنگ حس می کنی با انفجارها داری پرت می شی...فقط یه چیزش گیجم کرد...اونم جهت دژها و کانال ها بود...یعنی باید رفت و اون منطقه رو دید...آها...کسی نقشه ی عملیات کربلای5 رو نداره؟
این کتاب اولین کتاب از کتاب های دفاع مقدس هست که در امریکا به انگلیسی منتشر شده...پال اسپراکمن ترجمه کرده این کتاب رو...فقط کاش طرح جلدش مث اینی که تو ایران هست بود...این پال اسپراکمن حالا داره کتاب شطرنج با ماشین قیامت نوشته ی حبیب احمد زاده (تابستون پیش خوندم) رو ترجمه می کنه...در آمازون هم به فروش می رسه...س
هرچی بگم کم گفتم...پیشنهاد می کنم حتما این کتاب رو بخونید...س
اگه می خواهید این کتاب رو بخرید می تونین با شماره تلفن 66469948 انتشارات سوره ی مهر تماس بگیرین...هزینه ی ارسال هم نمی گیرن اینجوری که گفتن
به نظرم نخونین ضرر کردین شدید!س
----------
نمی دونم چرا هر بار خداحافظ رفیق رو می بینم بیشتر اپیزود سومش رو دوست تر می دارم!...گل شیشه ای یا گل یخی ه اسم اون اپیزود...با چهره ی معصوم اون دختر کوچولو...چشم های سرخش موقع اشک ریختن...س
----------
نمی دونم چرا یه دفعه این بزرگترها شروع می کنن به سفارش های پس از مرگشون...همون وصیت رو می گم(!)...حالا...بگذریم...س
مادر ه داشت به پسر بزرگش می گفت وقتی مردم، باید برام نماز(نمی دونم چی بود اسمش!) بخونی...نقل شده خیلی باعث راحتی و آسایش پدر مادره تو اون دنیا
با خودم فکر میکنم...پس بهتره زودتر بچه دار شم!...منفجر می شن از خنده...تازه می فهمم که داشتم بلند بلند فکر می کردم!!!س
----------
داستان کوتاه کله کدو نوشته ی مصطفی مستور رو توی سایتش بخونین...دلم خیلی سوخت واسش...س
----------
هوا هم بس ناجوانمردانه گرم که چه عرض کنم...داغ است!...س
تا کولر گازی هست غمی نداریم!س
*
صدام می کنه...پشت اسمم یک "ی" می ذاره و صدا می کنه...می فهمم که جایی کارش گیر کرده...تا می بیندم سلام می کند...در جوابش یواش سلام می کنم و قبل از آن که چیزی بگوید می پرسم باز کجا کارت گیر کرده؟...آب یخی انگار ریخته ام بر سرش...بدم می آید وقتی کسی کارش گیر می کند سراغ آدم را می گیرد...حتی خودم هم اگر در چنین کوقعیتی باشم تا آنجا که ممکن است جلوی خودم را می گیرم و اگر هم بخواهم چیزی بگویم با نهایت زجر است...ولی...لو کارش حسابی گیر است...چرخی می زند و آرام برمی گردد و کارش را می گوید...چرا ما اینگونه شدیم؟ هر وقت با کسی کار داریم سراغش را می گیریم و برایمان عزیز می شود؟
*
من آخرین سی دی بازی که خریدم فیفا2000 بود...اون هم برا اینکه اولین فیفا ی فارسی بود و می خواستم ببینم چه جوری ه...بعدش چیزی نگرفتم...یه فیفا98 داشتیم که به نظرم نقطه ی عطفی بود در کل فیفاها...هنوز موزیکش را به یاد دارم...من فیفا94 هم بازی کردم! شاید هم 96 بود...فقط چند نقطه بودند که بهشان می گفتند بازیکن!...کاماندوز2 هم دوست داشتم...هرچند هیچ وقت نتوانستم مرحله آخر را تمام کنم...بگذریم...بعد مدتا ها یه بازی فلش توجهم رو جلب کرد...تا 36هزار رکورد من است...بابا هم از سرکار که میاد می شینه بازی می کنه...این چند روز بدجور حرفه ای شده...دیروز رکورد من رو زد 39هزار...کرکری می خونه :دی
----------
پ ن1: همه مشغولند...س
پ ن2:من هم فعلا روز نوشت می نویسم...س