یکشنبه، تیر ۱۰، ۱۳۸۶

.::دوست های کوچولو::.

...سلام
خب...اول از خودم شروع می کنم!س
یه نکاتی اندر حکایت کنکور دادن من پست قبلی جا افتاد اینجا ذکر می کنم!...شب قبلش کلی گشتم دنبال مداد و پاک کن و تراش!...داداشم می گفت آخه تو سه تا مداد برا چیته؟پاک کن می خوای چی کار؟ :))...خلاصه...صبح هم اگه خودم بیدار نشده بودیم از این مراسم معنوی کنکور بی نصیب می موندم!...همه خواب!...تازه باید در رو هم یواش می بستم کسی بیدار نشه!...اینقدر هم ریلکس بودیم که با بروبچز پیاده رفتیم تا سالن برگزاری...س
آها یه چیزی...از نظر امکانات برگزاری فک نمی کنم هیچ شهری مث آبادان همه چیش در سطح عالی باشه...به جان خودم...سالن های خوب، تهویه مطبوع و سالن خنک!...صندلی های نو و خوشکل :دی...نور خوب سالن ها...که صدقه سر پالایشگاه هست همش...البته به قول داداشم صدقه سر نیس، وظیفه شه! که این درست تره!...خلاصه...به نظرم ملت بزنن بیان آبادان کنکور بدن مشکل گرمی هوا و صندلی فلزی و اینا ندارن :دی
*
چند وقتیه به فکر تغییر تیپ و اینا افتادم...جین نمی خوام بگیرم دیگه این دفعه...یعنی می خوام جین رو یه جوریی از تیپ حذف کنم...هرچند از نظر ورجه وورجه باهاش راحت ترم...ولی...زده به سرم دیگه...همیشه در کنار جین کتون و پارچه ای داشتم...ولی الان جین حذف می شود!!! :دی...دو تا پارچه داشتم(حالا گیر ندین برا پارچه "تا" به کار نمی ره) دیشب دادم برا دوخت شلوار...این خیاط ه شلوار رو خوب درمیاره...از کارش راضی می باشیم هرچند یه بار پارچه ی من رو برا یکی دیگه دوخت!...ولی حالا موندم برا پیرهن و اینا...یعنی خوشم نمیاد از اینایی که تو بازار هست...یه طرح جدید می خوام که نیس...این چند وقت کلی هم این سایت های مد و اینا رو زیر و رو کردم شاید یه چیزی پیدا کنم حداقل بدم برا دوخت ولی پیدا نشد که نشد...شما اگه چیز خوشکل سراغ دارین بگین شاید با سلیقه من هم جور درباد...چون معمولا در اکثر مواقع اون چیزی رو که می خوام پیدا نمی شه چه برسه به الان که حتی نمی دونم چی می خوام!!! :دی
*
کلی دوست پیدا کردم...س


هر روز یه وعده غذایی مهمون من هستن اینا...گنجشک ها مهمونای اصلی هستن...حالا بعضی وقت ها بلبل و یاکریم هم میان...یه بلبلی هست که با دوتا جوجه اش میومد اولا و غذا دهنشون می ذاشت ولی کم کم جوجه ها خودشون یاد گرفتن...بدخت ها لَه لَه می زنن تو این گرما...من به شخصه از گنجشک های نر بیشتر خوشم میاد...خوشکلن...ای کیف می ده پشت پنجره بایستی غذا خوردنشون رو تماشا کنی...لذت می بریممممم!س
----------
خب حالا بریم اندر بحث های دیگر
اول درباره ما و این امریکای لاتین
چی شد یه دفعه ما با اون سر دنیا رفیق و برادر و اینا شدیم رو نمی دونم اون اول اول ش چه جوری بوده ولی...جریان رابطه ی اینجوری که الان با ونزوئلا داریم برمی گرده به کودتای نافرجام امریکا که چند سال پیش بود...حالا چه ربطی به ما داره؟ الان می گم خدمتت...این کودتا رو بنا بر اسناد و مدارک و گفته ها و شنیده ها...ایران شکست داده :دی...با یه نت ورک رادیویی..جزئیاتش رو نمی دونم...ولی احتمال این که این حرف درست باشه خیلی ه...چون از اون به بعد اینجوری تیریپ لاو برداشتیم با اینا :)) س
باز اندر جریانات این امریکای لاتین و نیکاراگوئه
نمی دونم سخنرانی این بابا اورتگا توی دانشگاه تهران رو دیدین یا نه...جالبه این که خودش از رهبران کمونیست و ایناس...می گه به امید خدا و در پناه خدا و با یاری خدا و اینا...به کاربردن همچین اصطلاحاتی از طرف یه کمونیست جالبه...حالا دفع دیگه که احمدی نژاد بره اونجا فک کنم پسر اورتگا اول مراسم قرآن هم می خونه :دی
*
و بحث دوم سهمیه بندی بنزین هست
اول اینکه در درست بودن سهمیه بندی شک نکنید...حالا باز همفری می گه ای راست افراطی اصولگرا...ولی جدی هیچ ربطی نداره...مطمئن باشین دولت و مجلس دیگه ای هم بود مجبور به این کار می شد...و همینطور که الان روزنامه های این وری جیغ و داد می کنن اون موقع هم می شد حدس زد که کیهان و دارو دسته همین جیغ و داد رو بکنن و بگن آی ملت بیچاره و مازیار بیژنی هم یه کاریکاتور بکشه با همون شخصیت های معروف یقه آخوندی پولدار و اون شخصین بندیلکیش که دارن بنزین می زنن و اون دوتا بچه ای که به قول خودش نشان وجدان جامعه و افراد بی نوا هست هم تماشا می کنن از دور(حالا اگه نفهمیدین من چی تصور کردم زیاد مشکلی نس:دی)...ولی...اگه به طور عاقلانه نگاه کنیم..یه جوری باید درست مصرف کردن رو یاد بگیریم...که دو راهکار وجود داره...یکی همین سهمیه بندی یکی هم قیمت 600-700 تومن برا بنزین...که در صورت اجرای راهکار دوم خیلی از اینایی که الامنسر و صدا می کنن جیکشون هم در نمیومد و راضی بودن ولی کمر اون قشری که همین الان هم بهشون فشار میاد بیشتر خم می شد و چه بسا که می شکست(اگه تا الان نشکسته باشه!)...یه عده هم نق می زنن که اه سفرمون کنسل شد...بله دیگه وقتی به یه چیزی عادت کرده باشیم و هروقت عشقمون کشید ماشین رو آتشی کنیم و راه بیفتیم تو جاده ها یه همچین روزی یکم سخته برامون...در کل یه 3-4سالی به نظر من سختی داره تا عادت کنیم...س
از قول دوستانی که خارج از کشور هستن عرض می کنم...در گفتگو با این عزیزان بارها شنیده ام که می گن حالا فهمیدیم که چقدر تو ایران نعمت فراوونه و ارزون!...بنزین لیتری1500تمون مصرف می کنی شما؟ شاید بگی خب درآمدشون هم به نسبت بیشتره...ولی...اون ها هم مث این می مونه براشون که ما بنزینلیتری700تومن استفاده کنیم...یکی از اساتید دانشگاه که چند سالی خارج از کشور بدن می گفتن ما بعضی اوقات حساب می کردیم که با اتوبوس بریم به صرفه تره یا با مترو یا وقتی با خانواده جایی می خوایم بریم با ماشین سخصی بریم یا با چیز دیگه و این فقط در مورد ما صدق نمی کرد و خود اهالی اون کشور هم همینجور بودن...س
به نظر من که این کار باید می شد و گرنه نوع مصرفمون جور دیگه ای عوض نمی شه
کم کم هم باعث می شه مصرف درست بشه و معقول...هم شاید باعث شه گازسوز کردن خودروها بیشتر شه که در اون صورت باید جایگاه های سی ان جی هم ساخته شه و گرنه جوابگو نخواهد بود...س
آخ که یکی از نتایجش کم شدن ترافیک و خلوت شدن شهره...آخ که دیگه می شه یکم راحت تو این خیابون ها قدم زد نه اینکه مث کنسرو چسبیده به م راه رفت...علاف (الاف؟) های گرام هم خیلی کم شدن...همین ش برا من یکی خیلی خوبه :دی
نکته: کارهای زیر که در کشور در انجام شده و در حال انجام است نتایج تحقیقات دو موسسه ی سوئدی و ژاپنی برای کاهش آلودگی هوای تهران هست:س
راهکارهای بهینه سازی مصف سوخت(با ما تماس بگیرید! :دی)، از رده خارج کردن خودروهای فرسوده، گازسوز کردن خودروها، ارائه ی راهکار برای عوض کردن فرهنگ مصرف(یکیش همین سهمیه بندی ه)... طرح زوج و فرد پلاک خودروها برا تردد، افزایش ناوگان حمل و نقل عمومی، ترویج فرهنگ استفاده از دوچرخه، راهکار شهرداری پاریس(سنگفرش کردن خیابان ها و تبدیل آنها به پیاده رو)...اینم بگم که این تحقیقات اگه اشتباه نکنم اواخر دهه ی 70 تا سال 81-82 انجام گرفته...س
حالا باز برین 1.5لیتری بنزین پر کنین یا مث اون یارو 3000لیتر بنزین تو خونه تون انبار کنین(طرف بمب اتم تو خونه داشته! :دی)...س
----------
یه چیز دیگه هم بگم و تمام! :دی
جریان جنگنده سازی ایران...حتما اولیش رو که توی یکی از رزمایش ها پرواز عملیاتی کرد رو دیدین...اون صاعقه بود که البته یه جورایی انگار با حلبی ساخته بودنش :دی...اون بدنه اش اف-5 ه که 10-15درصد بزرگتر شده با موتور های روسی آردی-33 که موتورهاش از اف-5 قوی تره و 1.5تا1.8ماخ سرعت داره(صاعقه و اف-5 در کنار هم)...آذرخش رو هم که اعلام کردن فقط و ندیدیمش هم باز بدنه اف-5 ه با این تفاوت که مساحت بال ها زیاد شده و موتور قوی تر روسی روش گذاشته شده...ولی...می رسیم به اونی که تا حالا هنوز عملیاتی نشده...شفق...این یکی توی محافل نظامی جهان یکم سر و صدا کرده...می تونین تو آرشیو های اینجا دنبالش بگردین...این رو اول با همکاری روس ها شروع کردن ولی بعد روس ها مث همیشه کنار می کشن و دانشجوهای شریف ادامه اش می دن...یکم که آرشیو سایت های نظامی رو جست جو کنین می بینین. که همه یا گفتن کارخود ایران نیست و کار روسیه یا پاکستان ه...یا گفتن خیلی خوبه و ایران پیشرفت زیاد یکرده...یا گفتن این کپی از اف-16 و اف-21/22 امریکاست...که حتی اگه کپی هم باشه به نظر من یه کار بزرگی ه...تا ببینیم این شفق چی از آب درمیاد...طبق گفته ی دفنستاک سال 2008 پرواز عملیاتی ش رو انجام می ده...س
----------

پ ن1: با آینده نگری نگاه کنیم اصل طرح خوبه حالا به مقدار سهمیه اش می شه ایراد گرفت کمی...س
پ ن2: می خوام یه میوه بهتون معرفی کنم که گیرتون نمیاد :دی...سه پ.ستون...اسمشه به خدا!...حالا شما بش بگین سپسون اشکال نداره...اون وسطش خیلی چسبناکه و می شه ازش به عنوان چسب در ساخت بادبادک استفاده کرد مخصوصا اگه سبزش باشه...خشک کرده اش هم مصرف داروئی داره برا سینه در د و این چیزا...س
پ ن3: بعد مدتی باز یه پست طولانی نوشتم! :دی