پنجشنبه، تیر ۱۴، ۱۳۸۶

.::گل::.

...سلام
چرا وقتی یکی رو دسته گل بدست تو خیابون می بینیم اینقدر بهش زل می زنیم هان؟!...خو دلت گل می خواد برو بخر!...عجب!...یکی از طرف ها اینقدر نگاه کرد که وقتی بش رسیدم سلام علیک کرد:))...امروز گلفروش ه گفت برا خانومتون می خواین دیگه!...من گفتم هان؟خانومم کجا بود بابا به قیافه من می خوره این حرفا؟:دی...گفت اِ مگه پارسال نیومدین ماشین گل زدی؟...پیش خودم می گم عجب حافظه ای هم داره...بش می گم که ماشین برا داداشم بوده و فعلا هم خانوم! ندارم :دی...س
عصر جوری بیرون زدم تا هم گلفروشی شلوغ نشده باشه هم تا غروب خونه باشم...چون اینجا به خاطر گرمی هوا غروب به بعد شلوغ می شود(از وقتی بنزین سهمیه بندی شده نه مثل قبل:دی)...و تجربه های قبلی می گفت اگر به شلوغی بخوری تیکه و متلک است که می خوری و شاید هم مثل دفعه ی قبل که فقط مانده بود...هیچی مانده بودش را نمی گویم بعد می گویید چقدر از خودش خوشش می آید :دی :-پی
امروز هم یک نفر دیگه به اونایی اضاف شد که می گن تو 3سال دیگه عروسی می کنی :دی...چه حکمتی تو این 3سال هست؟رو پیشونیم نوشته آیا؟...البته خدا رو چه دیدی شاید 3سال دیگه این موقع بچه ام داره تاتی تاتی می کنه :دی...س
اینم دست گل امروز من...س

----------
پ ن1: حرف های چیزی مرا بگذارید به حساب گرمای هوا و این ها...س
پ ن2: باغبان همسایه(جاسم!) مقداری از چمن ها و شمشادهای بین باغ ما و خودشان را سوزاند!...آتش نشانی 5دقیقه طول کشید تا آمد و وقتی آمد همه چیز تمام بود فقط مقداری آب بازی کزد و رفت!...ما هم مدتی است آب شط مان قطع است و طی عملیاتی ناجوانمردانه با آب تصفیه باغ را آبیاری می کنیم!...با فشار کم همین آب تصفیه آتش را مهار کردیم...هرچند مقدار زیادی از شمشادها سوختند...آن ها آتش روشن کردند و باغ ما بیشتر سوخت!س
پ ن3: نسخه ی جدید هری پاتر را آن لاین اینجا بخوانید!س
پ ن4: مصائب یک دختر دم بخت!!! از کتاب "یک دختر جلف"س