چهارشنبه، تیر ۱۳، ۱۳۸۶

.::fire & forget::.

...سلام
امروز سالگرد شلیک اشتباه(!!!) ناو امریکایی وینسنس به ایرباس ایران بود...چرا گذشته را گاهی اوقات فراموش می کنیم؟
بزرگترین سؤال شاید این باشد که چرا...چرا پیشرفته ترین و بزرگترین ناو امریکا که برای مبارزه با قدرت روس ها ساخته شده بود در اولین شلیک عملیاتی خود باید با یک اشتباه ظاهری یک هواپیمای مسافربری را مورد هدف قرار دهد؟...س
بچه های آبادان در تمام اردوها یا سفرهای دسته جمعی که می روند...یکی از شعرهایی که با هم می خوانند با یادآوری این حادثه آغاز می شود...یکی می خواند و بقیه جواب می دهند"وین عباس دلاور؟*":س
س290مسافر
وین عباس دلاور؟
همه پیروان باقر
وین عباس دلاور؟
تو هواپیمای ایرباس
وین عباس دلاور؟
برفراز بندر عباس
وین عباس دلاور؟
ناگهان موشکی برخاس
وین عباس دلاور؟
یکی از چپ یکی از راس
وین عباس دلاور؟
اولی خورده تو بالش
وین عباس دلاور؟
دومی خورده تو باکش
...
و از اینجا به بعد شعر گاه با مضامین طنز همراه می شود و از سلمان رشدی گرفته تا مردم چکسلواکی را دربر می گیرد! و "وین عباس دلاور؟" به "وین عبود دلاور؟" تغییر می کند!...س
توضیح اینکه..."وین" همان "وَ أینَ" بوده که در گویش محلی " و ِ ین" خوانده می شود
----------
حبیب احمد زاده...نویسنده ی آبادانی کتاب های "داستان های شهر جنگی" و "شطرنج با ماشین قیامت" و اگر اشتباه نکنم نویسنده ی فیلمنامه ی "اتوبوس شب" چند سال پیش در نامه ای به فرمانده ی ناو وینسنس خود را یک کاپیتان ایرانی معرفی کرده و خطاب به او نامه ای می نویسد و بر روی وب قرار می دهد...جالب اینجاست که نامه هایی نیز از طرف نظامیان امریکایی نیز دریافت می کند...بعضی با احترام متقابل و بعضی با تندخوئی...اینجا هم متن نامه ی احمد زاده و هم تعدادی از جواب های رسیده به او را می توانید ببینید
----------
پ ن(بی ربط): بعضی ها از بس بی عرضه اند خوب هستند...قبول داری؟