.::Abadan::.
...سلام
هفته دفاع مقدس ه..جنگ...دفاع...جنگ...دفاع...جنگ...دفاع...س
نبودم...موقع جنگ خودمون رو می گم...نبودم...ولی...هنوز هم جنگ ه...هستم...س
جنگ تمام نشد...جنگ با قطعنامه 598تمام نشد...باور کن...شاید فقط برای شهرهای اهواز به اون طرف...ولی برای شهرهای مرزی نه...برای آبادان، خرمشهر و بقیه شهرهای جنگی...شهر جنگی!...می دونی بعد از این همه سال که از جنگ می گذره...هنوز خرابی ببینی...یا کمترینش...جای ترکش...شاید دیواری نباشه یه ترکش توش نخورده باشه...س
بعضی ها می گن...چیزی نیست...اشکالی نداره...ولی...خیلی هم مشکل داره...قبلا هم گفتم...اعلام اتمام بازسازی یه دروغ خیلی بزرگ ه!...کدوم بازسازی؟...البته چرا...هر چند خرمشهر هنوز هم داغون ه(عکس های 3خرداد86) ولی نسبت به بعد از آزادی که با خاک یک سان بود خیلی ساخته شده...ولی...آبادان...می شه گفت دست نخورده...آبادان اشغال نشد...محاصره شد...راستی...5مهر سالروز شکست حصر آبادان است...گفتم یادآوری کنم...چون رسانه ها و ارگان ها5مهر را آن قدر روز بزرگی نمی دانند که مانند3خرداد از یک ماه قبل تا 1ماه بعد مسابقه و مراسم و جشن و این ها داشته باشند...چند سالی هم هست که نورافشانی شب 5مهر را هم برگزار نمی کنند...فراموش شدگانیم...س
بعضی وقت ها فک می کنم ما به چی دلخوشیم که اینجا موندیم...هیچ!...شاید فقط خاک آبادان...همین!...البته هستند کسانی که هیچ علاقه ای ندارند...خوب حق هم دارنند...به چه دلخوش باشند؟!...س
تا صدام بود...هفته ای حداقل 3شب صدای تیراندازی های مرزی می آمد...وقتی امریکا حمله کرد...صدای انفجارهای بمب هایی که بر سر عراقی ها ریخته می شد تنمان را می لرزاند...و بعضی موشک هایی که اشتباهی(!) به آبادان اصابت می کرد... و یکی از موشک ها اگر 50متر دورتر از هر طرف می خورد فاجعه ای رخ می داد...خانه های مردم...پالایشگاه...مخازن گاز...به همین راحتی!...حالا هم که صدای منفجر کردن مین های باقی مانده از جنگ هر از گاهی دلهره را به دل های مردم می آورد که آیا باز هم آورگی و جنگ زدگی؟...شاید برایتان عجیب باشد که چگونه صدای انفجارهای عراق اینجا می آمد...خب شما با گوگل ارث آبادان رو پیدا کن...می فهمی چی به چیه...و فاصله ی الان من با مرز شاید 600متر باشد که زیاد هم گفته ام!...س
ایران زیاد هم مردم مهمان نوازی ندارد...جوش نیاورید...می توانید از جنگ زدها بپرسید...از آن هایی که آوره ی شیراز و اصفهان و بهبهان و... شدند...س
نقشه های بین المللی قبل از جنگ را نگاه کنید...روی بعضی از نقشه ها به غیر از نام تهران که پایتخت است، فقط آبادان نام بعدی روی نقشه ی ایران است...س
این پست همه اش شد تکرار مکررات...درد دل است دیگر...این هم یک تکرار دیگر...می دانی چرا آبادانی ها به لاف زدن مشهور شده اند؟...خب بگذار بگویم...جریانی است مثل متنی که می گوید آیا می دانید ایرانیان اولین مردمانی بودند که...حالا بشنوید از آبادان...اولین شهر ایران که دارای سیستم فاضلاب بوده چیزی که شهری مثل شیراز تازه عملیات ساخت آن آغاز شده...اولین سیستم دو گانه ی آب و شاید تنها در ایران...عملیات ساخت این سیستم همزمان با منچستر آغاز شد ولی منچستر 12سال بعد به نتیجه رسید...نا گفته نماند سیستم فاضلاب و آب آبادان در جنگ خسارات زیادی دیده که هنوز هم به طور کامل بازسازی نشده مثل بقیه چیزها...اولین استدیوی تلوزیونی خاورمیانه...دومین رادیوی ایران...روزنامه ای تایمز، نیوز ویک، واشنگتن پست همزمان با امریکا و اروپا اینجا منتشر می شده...پروازهای لوفت هانزا، کی ال ام و ... در اینجا می نشسته اند...شاید اینجا می توانست جای دبی باشد...خب به همین ها بسنده کنیم و بیاییم سر سوالمان...چرا آبادانی ها به لاف زدن مشهورند...خب وقتی مردم آبادان به شهرهای دیگر که آن زمان شاید خیلی امکانات کمتری نسبت به آبادان داشتد، می رفتند و از شهرشان تعریف می کردند؛ خب معلوم است که به لاف زدن متهم می شوند...س
فوتبال ایران از آبادان شروع شد...شک نکنید...حالای فوتبال ما را نبینید که به این فلاکت افتاده است...قاسمپور حرف خوبی زد: اون زمان صنعت تیم بود که آبادان 15تا باشگاه فعال داست و هر کدوم 1بازیکن هم می دادن تیم تکمیل بود نه حالا که فوتبال شهر تعطیله...س
و این که آبادانی ها روی فوتبال خیلی تعصب دارند هم به خاطر گذشته است هم به خاطر این که سرگرمی و تفریح دیگری نیست که دل به آن خوش کنند، یه نفت است و یک آبادان که اون هم...س
جنگ شیرازه ی همه چیمان را از هم پاشید...به گونه ای که هنوز هم درست نشده... س
شهر ساخته نمی شود و سرمایه گذاری در آن انجام نمی شود چرا؟...چون جرممان شهر مرزی بودن است...امکان حمله هست!...بمیرید لطفا!...چشم...حالا هم که منطقه ی آزاد فقط قوز بالا قوز است...هر چند می گویند آینده خوب می شود...ولی این چند ساله جز بدبختی برای مردم شهر چیزی نداشته...آقای خاتمی،احمدی نژاد و هر مسئولی که آمد خبر از منطقه آزاد و گسترش محدوده یآن داد بی خبر از این که مردم بیشتر گریه می کنند تا خوشحال باشند!...برای نمونه یک سری به بنگاه های معاملات املاک بزنید و قیمت یه خانه رو در سال 80 و امسال بپرسید...روند تصاعدی خیلی بیشتر از اون چیزی است که در کل کشور اتفاق افتاده و اصلا در حد و اندازه ی اینجا نیست...فقط به خاطر یک اسم!...س
قرار است دور منطقه ی آزاد فنس بکشند...اون موقع خیلی جالب می شه...آبادانی شرکتی، آبادانی منطقه آزادی، آبادانی آبادانی...س
راستی...هنوز هواپیماهای امریکایی عصرها در آسمان سلام می رسانند...س
فکر کنم اگر همینطور بخواهم از آبادان بنویسم تمامی نداشته باشد...شاید به جرات بتوان گفت که شهری که 100سال است شهریت پیدا کرده ولی می توان درباره اش مجموعه ای چند جلدی نوشت!...یک جلدش "مداخله در آبادان" نوشته ی جیمز کیبل ترجمه ی جمشید زنگنه...س
هر وقت در باره ی آبادان نوشته ام اعصابم بهم ریخته...فعلا همین را داشته باشید...سعی می کنم از پست بعد یک قسمت به آبادان اختصاص دهم...س
بعضی وقت ها می گم یه بمب اتم بندازن آبادان تا کلا آبادانی وجود نداشته باشه ماهم که می ریم اون دنیا و خلاصه صورت مسئله رو پاک کنیم!...صورت مسئله ای که فقط برا ماست و گرنه...س
اینجا را هم ببینید...عکس های خوبی از آبادان قبل از جنگ دارد...س
----------
امروز 4 مهر در سالن همایش های بین المللی صدا و سیما در تهران، به مناسبت 5مهر(!) سالروز شکست آبادان و بزرگداشت یکی از شخصیت های آبادام مراسمی برگزار است...شاید بتوان گفت استوره مقاومت آبادان...س
از آبادان هم عده ای دعوت شده بودند که پدر من هم یکی از آن ها بود...س
همین مراسم در آبادان هم برگزار می شود...منتها در 8آبان سالروز حماسه ی ذوالفقاری...دریاقلی را می شناسی؟!...شخصیتی است مانند "ماراتن" برای یونانی ها(رومی ها؟)...اینجا را بخوان تا بشناسی به قلم حبیب احمد زاده از داستان های شهر جنگی...س
----------
هرچند فراموش شده باشیم
هرچند بی وفایی دیده ایم
هرچند زخم زبان شنیده ایم
ولی
آبادان نفس می کشد...
هنوز پابرجاست...هر چند زخمی...
هنوز شعله های پالایشگاه پیر، آسمان شب هایمان را نورانی می کند...
هنوز صدای نفس کشیدن قلب شهر می آید...
هنوز بوی گیس می آید...
هنوز لنج ها در اروند و بهمنشیر و خلیج فارس در حرکتند...
هنوز ظهرهای جمعه، بوی ماهی صبور آبادان را پر می کند...
هنوز نخل هامان سر به آسمان می سایند...
و همه ی این ها یعنی هستیم
هفته دفاع مقدس ه..جنگ...دفاع...جنگ...دفاع...جنگ...دفاع...س
نبودم...موقع جنگ خودمون رو می گم...نبودم...ولی...هنوز هم جنگ ه...هستم...س
جنگ تمام نشد...جنگ با قطعنامه 598تمام نشد...باور کن...شاید فقط برای شهرهای اهواز به اون طرف...ولی برای شهرهای مرزی نه...برای آبادان، خرمشهر و بقیه شهرهای جنگی...شهر جنگی!...می دونی بعد از این همه سال که از جنگ می گذره...هنوز خرابی ببینی...یا کمترینش...جای ترکش...شاید دیواری نباشه یه ترکش توش نخورده باشه...س
بعضی ها می گن...چیزی نیست...اشکالی نداره...ولی...خیلی هم مشکل داره...قبلا هم گفتم...اعلام اتمام بازسازی یه دروغ خیلی بزرگ ه!...کدوم بازسازی؟...البته چرا...هر چند خرمشهر هنوز هم داغون ه(عکس های 3خرداد86) ولی نسبت به بعد از آزادی که با خاک یک سان بود خیلی ساخته شده...ولی...آبادان...می شه گفت دست نخورده...آبادان اشغال نشد...محاصره شد...راستی...5مهر سالروز شکست حصر آبادان است...گفتم یادآوری کنم...چون رسانه ها و ارگان ها5مهر را آن قدر روز بزرگی نمی دانند که مانند3خرداد از یک ماه قبل تا 1ماه بعد مسابقه و مراسم و جشن و این ها داشته باشند...چند سالی هم هست که نورافشانی شب 5مهر را هم برگزار نمی کنند...فراموش شدگانیم...س
بعضی وقت ها فک می کنم ما به چی دلخوشیم که اینجا موندیم...هیچ!...شاید فقط خاک آبادان...همین!...البته هستند کسانی که هیچ علاقه ای ندارند...خوب حق هم دارنند...به چه دلخوش باشند؟!...س
تا صدام بود...هفته ای حداقل 3شب صدای تیراندازی های مرزی می آمد...وقتی امریکا حمله کرد...صدای انفجارهای بمب هایی که بر سر عراقی ها ریخته می شد تنمان را می لرزاند...و بعضی موشک هایی که اشتباهی(!) به آبادان اصابت می کرد... و یکی از موشک ها اگر 50متر دورتر از هر طرف می خورد فاجعه ای رخ می داد...خانه های مردم...پالایشگاه...مخازن گاز...به همین راحتی!...حالا هم که صدای منفجر کردن مین های باقی مانده از جنگ هر از گاهی دلهره را به دل های مردم می آورد که آیا باز هم آورگی و جنگ زدگی؟...شاید برایتان عجیب باشد که چگونه صدای انفجارهای عراق اینجا می آمد...خب شما با گوگل ارث آبادان رو پیدا کن...می فهمی چی به چیه...و فاصله ی الان من با مرز شاید 600متر باشد که زیاد هم گفته ام!...س
ایران زیاد هم مردم مهمان نوازی ندارد...جوش نیاورید...می توانید از جنگ زدها بپرسید...از آن هایی که آوره ی شیراز و اصفهان و بهبهان و... شدند...س
نقشه های بین المللی قبل از جنگ را نگاه کنید...روی بعضی از نقشه ها به غیر از نام تهران که پایتخت است، فقط آبادان نام بعدی روی نقشه ی ایران است...س
این پست همه اش شد تکرار مکررات...درد دل است دیگر...این هم یک تکرار دیگر...می دانی چرا آبادانی ها به لاف زدن مشهور شده اند؟...خب بگذار بگویم...جریانی است مثل متنی که می گوید آیا می دانید ایرانیان اولین مردمانی بودند که...حالا بشنوید از آبادان...اولین شهر ایران که دارای سیستم فاضلاب بوده چیزی که شهری مثل شیراز تازه عملیات ساخت آن آغاز شده...اولین سیستم دو گانه ی آب و شاید تنها در ایران...عملیات ساخت این سیستم همزمان با منچستر آغاز شد ولی منچستر 12سال بعد به نتیجه رسید...نا گفته نماند سیستم فاضلاب و آب آبادان در جنگ خسارات زیادی دیده که هنوز هم به طور کامل بازسازی نشده مثل بقیه چیزها...اولین استدیوی تلوزیونی خاورمیانه...دومین رادیوی ایران...روزنامه ای تایمز، نیوز ویک، واشنگتن پست همزمان با امریکا و اروپا اینجا منتشر می شده...پروازهای لوفت هانزا، کی ال ام و ... در اینجا می نشسته اند...شاید اینجا می توانست جای دبی باشد...خب به همین ها بسنده کنیم و بیاییم سر سوالمان...چرا آبادانی ها به لاف زدن مشهورند...خب وقتی مردم آبادان به شهرهای دیگر که آن زمان شاید خیلی امکانات کمتری نسبت به آبادان داشتد، می رفتند و از شهرشان تعریف می کردند؛ خب معلوم است که به لاف زدن متهم می شوند...س
فوتبال ایران از آبادان شروع شد...شک نکنید...حالای فوتبال ما را نبینید که به این فلاکت افتاده است...قاسمپور حرف خوبی زد: اون زمان صنعت تیم بود که آبادان 15تا باشگاه فعال داست و هر کدوم 1بازیکن هم می دادن تیم تکمیل بود نه حالا که فوتبال شهر تعطیله...س
و این که آبادانی ها روی فوتبال خیلی تعصب دارند هم به خاطر گذشته است هم به خاطر این که سرگرمی و تفریح دیگری نیست که دل به آن خوش کنند، یه نفت است و یک آبادان که اون هم...س
جنگ شیرازه ی همه چیمان را از هم پاشید...به گونه ای که هنوز هم درست نشده... س
شهر ساخته نمی شود و سرمایه گذاری در آن انجام نمی شود چرا؟...چون جرممان شهر مرزی بودن است...امکان حمله هست!...بمیرید لطفا!...چشم...حالا هم که منطقه ی آزاد فقط قوز بالا قوز است...هر چند می گویند آینده خوب می شود...ولی این چند ساله جز بدبختی برای مردم شهر چیزی نداشته...آقای خاتمی،احمدی نژاد و هر مسئولی که آمد خبر از منطقه آزاد و گسترش محدوده یآن داد بی خبر از این که مردم بیشتر گریه می کنند تا خوشحال باشند!...برای نمونه یک سری به بنگاه های معاملات املاک بزنید و قیمت یه خانه رو در سال 80 و امسال بپرسید...روند تصاعدی خیلی بیشتر از اون چیزی است که در کل کشور اتفاق افتاده و اصلا در حد و اندازه ی اینجا نیست...فقط به خاطر یک اسم!...س
قرار است دور منطقه ی آزاد فنس بکشند...اون موقع خیلی جالب می شه...آبادانی شرکتی، آبادانی منطقه آزادی، آبادانی آبادانی...س
راستی...هنوز هواپیماهای امریکایی عصرها در آسمان سلام می رسانند...س
فکر کنم اگر همینطور بخواهم از آبادان بنویسم تمامی نداشته باشد...شاید به جرات بتوان گفت که شهری که 100سال است شهریت پیدا کرده ولی می توان درباره اش مجموعه ای چند جلدی نوشت!...یک جلدش "مداخله در آبادان" نوشته ی جیمز کیبل ترجمه ی جمشید زنگنه...س
هر وقت در باره ی آبادان نوشته ام اعصابم بهم ریخته...فعلا همین را داشته باشید...سعی می کنم از پست بعد یک قسمت به آبادان اختصاص دهم...س
بعضی وقت ها می گم یه بمب اتم بندازن آبادان تا کلا آبادانی وجود نداشته باشه ماهم که می ریم اون دنیا و خلاصه صورت مسئله رو پاک کنیم!...صورت مسئله ای که فقط برا ماست و گرنه...س
اینجا را هم ببینید...عکس های خوبی از آبادان قبل از جنگ دارد...س
----------
امروز 4 مهر در سالن همایش های بین المللی صدا و سیما در تهران، به مناسبت 5مهر(!) سالروز شکست آبادان و بزرگداشت یکی از شخصیت های آبادام مراسمی برگزار است...شاید بتوان گفت استوره مقاومت آبادان...س
از آبادان هم عده ای دعوت شده بودند که پدر من هم یکی از آن ها بود...س
همین مراسم در آبادان هم برگزار می شود...منتها در 8آبان سالروز حماسه ی ذوالفقاری...دریاقلی را می شناسی؟!...شخصیتی است مانند "ماراتن" برای یونانی ها(رومی ها؟)...اینجا را بخوان تا بشناسی به قلم حبیب احمد زاده از داستان های شهر جنگی...س
----------
هرچند فراموش شده باشیم
هرچند بی وفایی دیده ایم
هرچند زخم زبان شنیده ایم
ولی
آبادان نفس می کشد...
هنوز پابرجاست...هر چند زخمی...
هنوز شعله های پالایشگاه پیر، آسمان شب هایمان را نورانی می کند...
هنوز صدای نفس کشیدن قلب شهر می آید...
هنوز بوی گیس می آید...
هنوز لنج ها در اروند و بهمنشیر و خلیج فارس در حرکتند...
هنوز ظهرهای جمعه، بوی ماهی صبور آبادان را پر می کند...
هنوز نخل هامان سر به آسمان می سایند...
و همه ی این ها یعنی هستیم
آبادان هست...با تمام افتخار و زخم ها و گرمی اش
----------
پ ن1: شاید بیشتر از کل ایران دوستش داشته باشم!س
پ ن2: می خواستم کچل کنم ولی تیپ نگذاشت! :دی
پ ن3: امروز یک حرکت بیزینسی انجام دادم! اولین حرکت رسمی...چند سال آینده نتیجه می دهد البته...س
----------
پ ن1: شاید بیشتر از کل ایران دوستش داشته باشم!س
پ ن2: می خواستم کچل کنم ولی تیپ نگذاشت! :دی
پ ن3: امروز یک حرکت بیزینسی انجام دادم! اولین حرکت رسمی...چند سال آینده نتیجه می دهد البته...س