.::پروژه ی چندم؟::.
...سلام
----------
یه بازی هم که خوب بازی کردیم...داور باختمون داد...یعنی برد رو ازمون گرفت نه اینکه نتیجه مساوی رو با باخت عوض کردیم...کمک داور ِ (...)...اگه این بازی تماشاگر داشت...یا داور و کمک داورها مخصوصا کمک اول جرأت نمی کردن اینجوری داوری بگیرن و با دو تا داور عزیزم دقت کن هدایت می شدن...یا سالم نمی رفتن بیرون...تو شهر خودمون هم حق خوری؟...امشب هم نود نشون داد که آفساید نبود...قبل این که گل بخوریم هم یه خطا کنار محوطه صبا نگرفت...تازه فقط یکی از آفساید ها رو نشون داد...س
خدا هم انگار می خواست تیر آخر رو بزنه تو اعصابمون ثانیه آخر یکی زدیم تو تیر...تف به این شانس
----------
نمی دونم غش می کنه...غش نمی کنه...کلا غش نمی کنه...ولی وقتی تلفن می زنه غش می کنه...یعنی انگار غش کرده داره حرف می زنه...یا وقتی من باهاش صحبت می کنم غش می کنه...یا غش کرده به دنیا اومده...گزینه ی الف و ب...هیچ کدام...یه به دنیا اومده که غش نکنه...خوشم نمیاد باهاش صحبت کنم...اینقدر هم یواش حرف می زنه که این باز بهش گفتم چی می گی تو اصن؟...هی می گفت اون باز جواب سربالا بهم دادی...خو نه می خوام بت دروغ بگم...نه راستش رو...راستش رو که بگم می خوای 6ساعت برام منبر بری...منم اعصاب ندارم یه دفعه وسط صحبتت قطع می کنم بد می شه...یا اگه هم قطع نکنم منو می ریزی بهم...ولی امشب کاری کردی که بهت دروغ بگم...راحت شدی؟...همینو می خواستی؟...البته برا تو فرق چندانی نداره...س
حالا این همه دروغ گفتیم هیچی نیس الا این یکی رو خوشم نمیاد...شاید به خاطر روی ِ زیادی که دارم...خو خوشم نمیاد کاری که نکردم(کاری که باید بکنم) رو بگم انجام دادم...اَه
----------
!خدایا
پنج شنبه بارون نیاد...خب؟
----------
برا پروژه کاپتان چند شب پیش دوباره مجبور به راه اندازی مخ شدم و در کمترین زمان ممکن نتیجه کار چیزی شد که خودم خوشم اومد...مخصوصا اون تیکه پایینش :دی...هنوز جای کار داره...ولی خب بد نشد...خوشمان آمد :دی
----------
پ ن: ما آن شقایقیم که با داغ زنده ایم...س
----------
یه بازی هم که خوب بازی کردیم...داور باختمون داد...یعنی برد رو ازمون گرفت نه اینکه نتیجه مساوی رو با باخت عوض کردیم...کمک داور ِ (...)...اگه این بازی تماشاگر داشت...یا داور و کمک داورها مخصوصا کمک اول جرأت نمی کردن اینجوری داوری بگیرن و با دو تا داور عزیزم دقت کن هدایت می شدن...یا سالم نمی رفتن بیرون...تو شهر خودمون هم حق خوری؟...امشب هم نود نشون داد که آفساید نبود...قبل این که گل بخوریم هم یه خطا کنار محوطه صبا نگرفت...تازه فقط یکی از آفساید ها رو نشون داد...س
خدا هم انگار می خواست تیر آخر رو بزنه تو اعصابمون ثانیه آخر یکی زدیم تو تیر...تف به این شانس
----------
نمی دونم غش می کنه...غش نمی کنه...کلا غش نمی کنه...ولی وقتی تلفن می زنه غش می کنه...یعنی انگار غش کرده داره حرف می زنه...یا وقتی من باهاش صحبت می کنم غش می کنه...یا غش کرده به دنیا اومده...گزینه ی الف و ب...هیچ کدام...یه به دنیا اومده که غش نکنه...خوشم نمیاد باهاش صحبت کنم...اینقدر هم یواش حرف می زنه که این باز بهش گفتم چی می گی تو اصن؟...هی می گفت اون باز جواب سربالا بهم دادی...خو نه می خوام بت دروغ بگم...نه راستش رو...راستش رو که بگم می خوای 6ساعت برام منبر بری...منم اعصاب ندارم یه دفعه وسط صحبتت قطع می کنم بد می شه...یا اگه هم قطع نکنم منو می ریزی بهم...ولی امشب کاری کردی که بهت دروغ بگم...راحت شدی؟...همینو می خواستی؟...البته برا تو فرق چندانی نداره...س
حالا این همه دروغ گفتیم هیچی نیس الا این یکی رو خوشم نمیاد...شاید به خاطر روی ِ زیادی که دارم...خو خوشم نمیاد کاری که نکردم(کاری که باید بکنم) رو بگم انجام دادم...اَه
----------
!خدایا
پنج شنبه بارون نیاد...خب؟
----------
برا پروژه کاپتان چند شب پیش دوباره مجبور به راه اندازی مخ شدم و در کمترین زمان ممکن نتیجه کار چیزی شد که خودم خوشم اومد...مخصوصا اون تیکه پایینش :دی...هنوز جای کار داره...ولی خب بد نشد...خوشمان آمد :دی
----------
پ ن: ما آن شقایقیم که با داغ زنده ایم...س