.::هِله هِله دانه::.
...سلام
همینجوری تلگرافی چندتا چیز بگم
*
پنج شنبه بارون نیومد...بازی صنعت با پرسپولیس بود که (...)مِشون!...واقعا حق صنعت باخت نبود...ببین چه خوب بازی کرده تیم که عادل فردوسی پور ی که با صنعت به شدت بده هم امشب گفت واقعا صنعت مستحق باخت نبود...کلا صنعت همیشه باید ببازه...چه خوب بازی کنه...چه نکنه...بختمون رو با حذف شدن و ته جدول گره زدن!... :دی
جمعیتی حدود 25-30هزار نفر تو ورزشگاه بود(ظرفیت اسمی استادیوم 15تا20هزار نفره)...اگه بخوایم جمعیت آبادان رو با حومه حداکثر 300هزار نفر در نظر بگیریم...و نصف یعنی 150هزار نفر هم مرد باشن...یعنی یک پنجم یا ششم جمعت آبادان استادیوم بود...در مقایسه با بقیه شهرها خیلی کسر بزرگی ه!...ئی همه جمعت و ئی همه تشویق ولی چه فایده...به خدا بهترین سرگرمی و تفریح مون همینه...س
فحش هم ندادیم...ها؟...بابا اون چیزایی که می گفتیم که فحش حساب نمی شه...نه...نه...چرا فحشم دادیم! :دی...به سربازان جان بر کف نیروی دریایی! :))...حالا چرا بماند...کاری کردیم از استادیوم مجبور شدن برن...هر چند مشکوک می زدن که با لباس مبدل دوباره برگشتن...س
پلاک صنعت نفت هم اومده..در اولین فرصت می خرم! :دی
نمی دونم چرا اینقدر امسال فوتبالی شدم
بازی صنعت با صبا(که صنعت با ناداوری باخت، گفتم که صنعت در هر شرایطی باید ببازه) شده بهترین بازی هفته 14هم...لئوناردو هم شد بهترین بازیکن هفته...س
از ساعت 12 رفتیم استادیوم...از بچه شیش ساله تا پیرمردش تیکه بارمون کرد به خاطر صنعتی بودن البته همه صنعتی هستن ولی خب باید بندازن دیگه...ولی...بذار یه شعار استادیومی بگم و السلام...هِله هِله دانه...صنعت مال مانِه(باشه بابا اول نوشته بودم هله هله مانه!)...البته ریتم داره که نمی دونم بلدین یا نه...س
*
جمعه یه نمی بارون زد...س
*
این دفعه اگه تلفن بزنههمونی که معلوم نیس غش می کنه یا نه :دی ) فک کنم باهاش برخورد داشته باشم...س
*
دستمم جر خورد...ببخشید...پاره شد...بازم ببخشد هی الفاظ اشتباه به کار می برم...مختصری دچار جراحت شد...کارش به بخیه نکشید...همینجوری فقط پانسمان ه...س
*
یه چیز خاله زنکی...از این ماهیتابه ها دیدین بدون روغن سرخ می کنه؟ :دی...جالبه :دی
همینجوری تلگرافی چندتا چیز بگم
*
پنج شنبه بارون نیومد...بازی صنعت با پرسپولیس بود که (...)مِشون!...واقعا حق صنعت باخت نبود...ببین چه خوب بازی کرده تیم که عادل فردوسی پور ی که با صنعت به شدت بده هم امشب گفت واقعا صنعت مستحق باخت نبود...کلا صنعت همیشه باید ببازه...چه خوب بازی کنه...چه نکنه...بختمون رو با حذف شدن و ته جدول گره زدن!... :دی
جمعیتی حدود 25-30هزار نفر تو ورزشگاه بود(ظرفیت اسمی استادیوم 15تا20هزار نفره)...اگه بخوایم جمعیت آبادان رو با حومه حداکثر 300هزار نفر در نظر بگیریم...و نصف یعنی 150هزار نفر هم مرد باشن...یعنی یک پنجم یا ششم جمعت آبادان استادیوم بود...در مقایسه با بقیه شهرها خیلی کسر بزرگی ه!...ئی همه جمعت و ئی همه تشویق ولی چه فایده...به خدا بهترین سرگرمی و تفریح مون همینه...س
فحش هم ندادیم...ها؟...بابا اون چیزایی که می گفتیم که فحش حساب نمی شه...نه...نه...چرا فحشم دادیم! :دی...به سربازان جان بر کف نیروی دریایی! :))...حالا چرا بماند...کاری کردیم از استادیوم مجبور شدن برن...هر چند مشکوک می زدن که با لباس مبدل دوباره برگشتن...س
پلاک صنعت نفت هم اومده..در اولین فرصت می خرم! :دی
نمی دونم چرا اینقدر امسال فوتبالی شدم
بازی صنعت با صبا(که صنعت با ناداوری باخت، گفتم که صنعت در هر شرایطی باید ببازه) شده بهترین بازی هفته 14هم...لئوناردو هم شد بهترین بازیکن هفته...س
از ساعت 12 رفتیم استادیوم...از بچه شیش ساله تا پیرمردش تیکه بارمون کرد به خاطر صنعتی بودن البته همه صنعتی هستن ولی خب باید بندازن دیگه...ولی...بذار یه شعار استادیومی بگم و السلام...هِله هِله دانه...صنعت مال مانِه(باشه بابا اول نوشته بودم هله هله مانه!)...البته ریتم داره که نمی دونم بلدین یا نه...س
*
جمعه یه نمی بارون زد...س
*
این دفعه اگه تلفن بزنههمونی که معلوم نیس غش می کنه یا نه :دی ) فک کنم باهاش برخورد داشته باشم...س
*
دستمم جر خورد...ببخشید...پاره شد...بازم ببخشد هی الفاظ اشتباه به کار می برم...مختصری دچار جراحت شد...کارش به بخیه نکشید...همینجوری فقط پانسمان ه...س
*
یه چیز خاله زنکی...از این ماهیتابه ها دیدین بدون روغن سرخ می کنه؟ :دی...جالبه :دی
*
امروز تشییع جنازه رفتم...قیافه مرده هم تو قبر دیدم...چه جمعی بود...با همه سلام علیک کردم...والا تکون می خوردی همه آشنا بودن و بعضی ها هم که خیلی وقت بود ندیده بودمشون از کم پیداییمان گله می کردند که می گفتیم از کم سعادتی ماست!...هییی...چه بده ملت همچین جاهایی همو می بینن...خودم رو می گم...س
چه رسم بدی هم شده از مراسم خاکسپاری فیلم می گیرن...مِی عروسیه؟...چه فیلمیه خو...س
*
راستی...توی اسکوربرد استادیوم منو نشون دادن :دی...خودم ندیدم...داشتم تو دوربین نیگا می کردم :)) بروبچ دیدن :دی...تابلو شدیم رفت این چند وقته...تو همین تشییع هم یکی بهم گفت شنیدم بدجور طرفدار صنعتی :دی...این جناب که فامیلمون هم هست یه زمانی مدیرعامل باشگاه بود که بهترین رتبه صنعت که پنجمی لیگ بوده هم زمان ایشون بدست اومد...درباره صنعت هم صحبت کرد که بماند...س
*
موقع برگشتن از اهل قبور از پل روی بهمنشیر که به یادمان شهیدتندگویان می خوره برگشتیم و بازم شیفته ی زیبایی بهمنشیر شدم...یعنی اصن حد نداره زیبایی منظره ای که از اونجا دیده می شه...شاید یه روز عکس گرفتم گذاشتم اینجا...س
و افسوس می خورم که چرا از این موهبت استفاده نمی شه...مگه چقدر کار داره حداقل یه کشتی تفریحی که توی این مسیر بره...س
خرجش هم جور شه...مگه این هواپیماهای امریکایی می ذارن سرمایه گذاری کلان صورت بگیره و شهر یه سر و سامونی بگیره...جت هاشون هی میان زمین لِی لِی می کشن...زمین فوتبال می کشن...قبلا یه عکس ازشون گذاشته بودم...س
*
همی امسالی که برا زمستون نمی خوام لباس بخرم(البته به جز یه کت تک که تو فکرشم!)...کلی چیز دیدم که مطابق سلیقه ام هست...من هر وقت یه چیزی می خوام دهنم سرویس می شه تا پیدا کنم و معمولا هم اون چیزی که می خوام نیس ولی وقتی نمی خوام فت و فراوون
*
بهترین چیز بعد یه شاپور نشینی...یه شاپور نشینی درست حسابی و حرف دار...یه تاکسی ه که سیستم بسته باشه...و تو مسیر باس ش بکوبه تو سرت...با هر موج باس یه چیزایی بیرون ریخته می شه از ذهن(البته موقت، هیچی کاملا پاک نمی شه) و یه چیزایی کوبیده می شه به دیوار ذهن...معمولا وقتی پیاده می شی احساس می کنی داری پرواز می کنی...بدون هیچ گونه اکس و سازمان هوافضا...رشته ی تحصیلی من هوافضاس واسه همینم من همیشه شبا فضام(با ریتم بخونید، برای موزیک متن!)...س
*
داآشی زندگی بالا پایین داره...بالاهاش رفته فقط پایین بامه
...اِاااااا
*
اینم هویجوری...والا هویجوری ه...پولم بمون ندادن!س
----------
فقط خودم می دانم دردم چه بود...هر چند درد نبود، ولی همان که بود...قیافه ی متعجب دکتر هم یادم نمی رود...خب چه مب گفتم؟...فقط خودم می دانم...دکتر هم مانده بود که هیچ نشانه ای نیست پس چرا...خوب می شوم...شاید...دیوانگی هم عالمی دارد...می دان که می دانی...همه دیوانه ایم...هر کسی به نوعی...و هر کسی می گوید من دیوانه ام و دیوانگی هم عالمی دارد...قریب به اتفاق منظور عالم دیوانگی خودشان است...س
----------
پ ن1: موضوع خاصی برا نوشتن ندارم(اینایی که نوشتم موضوع خاص حساب نمی شه که :دی)...حوصله اش رو هم...اینا هم یه جورایی روزنوشت های این چند روز برا رفع تنوع!س
پ ن2: چقدر تلگرافی شد!س
امروز تشییع جنازه رفتم...قیافه مرده هم تو قبر دیدم...چه جمعی بود...با همه سلام علیک کردم...والا تکون می خوردی همه آشنا بودن و بعضی ها هم که خیلی وقت بود ندیده بودمشون از کم پیداییمان گله می کردند که می گفتیم از کم سعادتی ماست!...هییی...چه بده ملت همچین جاهایی همو می بینن...خودم رو می گم...س
چه رسم بدی هم شده از مراسم خاکسپاری فیلم می گیرن...مِی عروسیه؟...چه فیلمیه خو...س
*
راستی...توی اسکوربرد استادیوم منو نشون دادن :دی...خودم ندیدم...داشتم تو دوربین نیگا می کردم :)) بروبچ دیدن :دی...تابلو شدیم رفت این چند وقته...تو همین تشییع هم یکی بهم گفت شنیدم بدجور طرفدار صنعتی :دی...این جناب که فامیلمون هم هست یه زمانی مدیرعامل باشگاه بود که بهترین رتبه صنعت که پنجمی لیگ بوده هم زمان ایشون بدست اومد...درباره صنعت هم صحبت کرد که بماند...س
*
موقع برگشتن از اهل قبور از پل روی بهمنشیر که به یادمان شهیدتندگویان می خوره برگشتیم و بازم شیفته ی زیبایی بهمنشیر شدم...یعنی اصن حد نداره زیبایی منظره ای که از اونجا دیده می شه...شاید یه روز عکس گرفتم گذاشتم اینجا...س
و افسوس می خورم که چرا از این موهبت استفاده نمی شه...مگه چقدر کار داره حداقل یه کشتی تفریحی که توی این مسیر بره...س
خرجش هم جور شه...مگه این هواپیماهای امریکایی می ذارن سرمایه گذاری کلان صورت بگیره و شهر یه سر و سامونی بگیره...جت هاشون هی میان زمین لِی لِی می کشن...زمین فوتبال می کشن...قبلا یه عکس ازشون گذاشته بودم...س
*
همی امسالی که برا زمستون نمی خوام لباس بخرم(البته به جز یه کت تک که تو فکرشم!)...کلی چیز دیدم که مطابق سلیقه ام هست...من هر وقت یه چیزی می خوام دهنم سرویس می شه تا پیدا کنم و معمولا هم اون چیزی که می خوام نیس ولی وقتی نمی خوام فت و فراوون
*
بهترین چیز بعد یه شاپور نشینی...یه شاپور نشینی درست حسابی و حرف دار...یه تاکسی ه که سیستم بسته باشه...و تو مسیر باس ش بکوبه تو سرت...با هر موج باس یه چیزایی بیرون ریخته می شه از ذهن(البته موقت، هیچی کاملا پاک نمی شه) و یه چیزایی کوبیده می شه به دیوار ذهن...معمولا وقتی پیاده می شی احساس می کنی داری پرواز می کنی...بدون هیچ گونه اکس و سازمان هوافضا...رشته ی تحصیلی من هوافضاس واسه همینم من همیشه شبا فضام(با ریتم بخونید، برای موزیک متن!)...س
*
داآشی زندگی بالا پایین داره...بالاهاش رفته فقط پایین بامه
...اِاااااا
*
اینم هویجوری...والا هویجوری ه...پولم بمون ندادن!س
----------
فقط خودم می دانم دردم چه بود...هر چند درد نبود، ولی همان که بود...قیافه ی متعجب دکتر هم یادم نمی رود...خب چه مب گفتم؟...فقط خودم می دانم...دکتر هم مانده بود که هیچ نشانه ای نیست پس چرا...خوب می شوم...شاید...دیوانگی هم عالمی دارد...می دان که می دانی...همه دیوانه ایم...هر کسی به نوعی...و هر کسی می گوید من دیوانه ام و دیوانگی هم عالمی دارد...قریب به اتفاق منظور عالم دیوانگی خودشان است...س
----------
پ ن1: موضوع خاصی برا نوشتن ندارم(اینایی که نوشتم موضوع خاص حساب نمی شه که :دی)...حوصله اش رو هم...اینا هم یه جورایی روزنوشت های این چند روز برا رفع تنوع!س
پ ن2: چقدر تلگرافی شد!س